مرتضى مطهري

315

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

3 . در باب صلح امام حسن عليه السلام سه نكته را بايد در نظر گرفت : يكى اينكه آن حضرت متصدى خلافت بود ، و فرق است بين كسى كه شاغل مقام مقدسى است و كشته شدنش به صورت برداشتنش از روى كار در مىآيد [ و كسى كه چنين نيست ] و البته اين وهن اسلام و خود آن حضرت بود ، نظير حالت عثمان بود كه خود را خلع نكرد تا كشته شد . در حقيقت صلح نكردن امام حسن به معنى اين بود كه آن راهى را انتخاب كند كه عثمان انتخاب كرد . هر اندازه كشته شدن عثمان افتخارآميز بود ، شهادت امام حسن هم مىتوانست افتخارآميز باشد . على عليه السلام فى نفسه كشته شدن خليفه را امرى ناپسند مىدانست ، به عثمان فرمود : مبادا تو خليفهء مقتول باشى . كشته شدن امام در پست خلافت توهين پست و مقام خلافت بود و تا قيامت گفته مىشد كه پسر پيغمبر را در پست پيغمبر كشتند ، و اين فرق بزرگ دارد با عمل امام حسين كه با متصديان خلافت به معارضه پرداخت تا كشته شد . امام حسين هم راضى نشد كه در مكه كشته شود و احترام كعبه و قبلهء مسلمين از بين برود . نكتهء دوم اينكه به اصطلاح معروف هنوز بنى اميه سنگشان را حق نكرده بودند و كاملًا صابونشان به جامهء ملت نخورده بود . مصلحت در اين بود كه مدتى بگذرد تا ماهيت اينها روشن شود و مصداق * ( ليميز الله الخبيث من الطيب ) * روشن گردد . به همان دليل كه على عليه السلام آرزوى شهادت مىكرد و آرزو مىكرد كه كسى ديگر بيايد كه قدر عافيت را بدانيد ، وجود امام حسن هم كه دنبالهء شخصيت على بود مورد استفاده واقع نمىشد . مقام على آن وقت شناخته شد كه معاويه ها و عبدالملكها و عمّال آنها آمدند . خودش فرمود : * ( غداً تعرفوننى بعد خلوّ مكانى و قيام غيرى مقامى ( 1 ) ) *

--> ( 1 ) رجوع شود به ورقه هاى على عليه السلام ، همين خطبه