مرتضى مطهري

225

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

اين است كه انسان كامل فقط محبت دارد و بس ، پس فقط جاذبه دارد و بس . جواب اين است كه آنها در عين اينكه اهل محبتند اهل مسلك هم هستند و به قول گاندى در اين است مذهب من محبت بايد با حقيقت توأم باشد ، پس اگر با حقيقت توأم شد بايد مسلكى بود مسلكى بودن خود به خود دشمن ساز است . على بن ابيطالب صد درصد اهل محبت بود حتى نسبت به دشمنش كه : * ( اريد حياته و يريد قتلى . . . ) * حتى نسبت به قاتل خودش دستور مدارا مىداد ، در عين حال به تعبير رسول اكرم : * ( انه لاخيشن فى ذات الله . ) * [ انسانهاى مسلكى ] خواه ناخواه ديگران آنها را دفع مىكنند و با آنها مبارزه مىكنند ، همچنان كه با عيسى مسيح كردند . ثانياً محبت ، تنها داروى علاج بشريت نيست در مذاقها و مزاجهايى خشونت نيز ضرورت دارد و مبارزه و دفع و طرد لازم است . اسلام ، هم دين جذب و محبت است و هم دين دفع و نقمت . بعضى ديگر دافعه دارند و جاذبه ندارند . اينها مردمى عاجز و ناتوانند : * ( اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم . ) * اين گونه اشخاص چيزى در وجودشان كه مثبت باشد وجود ندارد ، حتى در جهات شقاوت . وجود اينها سرتاسر تلخ است ، براى همه هم تلخ است ، چيزى كه لااقل براى بعضىها شيرين باشد وجود ندارد . اينها هم مردمى ساقط و بىاثرند . نوعى ديگر مردمى هستند كه هم جاذبه دارند و هم دافعه ، گروههايى را به سوى خود مىكشند ، در دلهايى به عنوان محبوب و مراد جاى مىگيرند و گروههايى را هم از خود دفع كرده مىرانند ، هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق سازند و هم مخالف ساز . اينها اولًا از اين جهت بر چند قسماند كه گاهى جاذبه و دافعه هر