مرتضى مطهري
273
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
گشته بر زلف و رخ او جرعه شان خاك را شاهان از آن ليسند از آن جرعه خاك آميز چون مجنون كند مر شما را صاف او تا چون كند . 9 . يك بحثى هست راجع به اينكه چه دليلى هست بر اينكه اين حس يك حس فطرى است ؟ از كجا كه ناشى از تلقين و عادت نباشد ؟ . ما اين مطلب را در ورقه هاى مبنا و منشأ حس دينى ) * ، نمرهء 16 و نمرهء 23 و نمرهء 26 و 27 گفتهايم . خلاصهء آنچه در آنجاها گفتهايم اين است كه ميان عادت و طبيعت ، وجه مشترك وجود دارد و وجوه امتياز . وجه مشترك اين است كه عادت نيز مانند طبيعت ، تمايل و لذت به وجود مىآورد به طورى كه ترك آن رنجآور و دردآور است . در حديث هست كه براى آزمايش نيكى مردم به طول ركوع و سجود آنها نگاه نكنيد زيرا آن عادت است ، اگر نكند ناراحت مىشود ، بلكه خوبى مردم را از طريق راستى و امانت آنها بسنجيد . لهذا مىبينيم افرادى را كه نهايت شقاوت را در مواردى انجام مىدهند و در عين حال مستحبات مخصوصى را كه به آنها عادت كردهاند ترك نمىكنند . آقاى هاشمى مىگفت : ما دزدى را در باغ پستهء خودمان گرفتيم و او ضمن التماس مىگفت خواهش مىكنم و لم كنيد كه جلسهء قرآن دير مىشود . اما در عين حال فرقهايى ميان عادت و طبيعت هست . يكى اينكه عادت چون بر ضد طبيعت است ، بين او و طبيعت يك نوع كشمكش پيدا مىشود و بالاخره نمىتواند مسير طبيعت را به كلى منحرف كند به طورى كه طبيعت شكل اصلى به خود نگيرد ، يعنى عادت ، طبيعت را مغلوب مىكند ولى هرگز به صورت طبيعت اصلى در نمىآيد . لهذا عادت با آنكه لذت بخش است « نيروبخش » نيست ، بلكه مضعّف و پژمرده كن است مثل ترياك براى ترياكى و استمنا