مرتضى مطهري
223
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
بها الارض ثم قال : انكم من احد الَّا و قد كتب مقعده من النار و مقعده من الجنة فقالوا : يا رسول الله ، افلا نتكل على كتابنا ؟ فقال : اعملوا فكل ميسّر لما خلق له ، اما من كان اهل السعادة فسيصير الى عمل السعادة و اما من كان من اهل الشقاء فسيصير الى عمل الشقاء ) * . آنگاه مىگويد : . پس از فتوحات اسلاميه كه فرصت فكر كردن رسيد و ملل ديگر كه قبلًا دربارهء اين مسئله فكر كرده بودند اسلام آوردند ، اين مسئله رسماً ظهور كرد . گروهى به حريت اراده قائل شدند و با فكرهء شايعه مبنى بر اينكه انسان مسيّر است نه مخيّر معارضه كردند ( 1 ) . گويند مردى آمد پيش عبدا لله بن عمر و گفت : فلان شخص به تو سلام رسانده است ( آن مرد شامى بوده ) . عبدا لله گفت : به من خبر رسيده كه او منكر قدر است و اگر چنين بدعتى ابراز داشته از طرف من به او سلام نرسان . اين عده كه مخالف فكرهء شايعه بودند از طرف دشمنانشان « قدريه » ناميده شدند ( 2 ) ، اشاره به حديث معروف : * ( القدرية مجوس هذه الامة ( 3 ) ) * . از آن طرف ، طرفداران اختيار طرفداران قدر را اولى به
--> ( 1 ) مؤلف كتاب لازمهء قول به تقدير را جبر دانسته است و ضمناً معتقد است كه قبل از ورود فكر غير اسلامى ، مسلمانان فكر جبر در ميانشان شايع بوده است و اين اشتباه است . آنچه مسلَّم است اين است كه فكر عموميت قدرت و اراده و قضا در ميانشان شايع بوده و اين مستلزم جبر نيست . اين اشتباه براى بعضى فرنگيها هم [ پيش ] آمده است و از مَزالّ اقدام است . ( 2 ) رجوع شود به ملل و نحل شهرستانى ، جلد اول ، ص 57 . هرچند در حديثى كه در صفحهء 198 نقل كرديم قدريه به جبريه اطلاق شده و يا در اكثر اخبار كافى ، باب 29 ، باب القدر و الجبر ، قدريه به اهل تفويض اطلاق شده . ( 3 ) بايد توجه داشت همانطور كه در [ پاورقى شمارهء 1 ] گفتيم فرق است بين قول به عموميت قدر و بين قول جبر كه اراده را بىاثر مىداند . اين حديث مسلماً نمىخواهد بگويد قائلين به عموم تقدير مجوس امتند . شايد مقصود ، منكرين قدر باشند و يا مقصود كسانى هستند كه بشر را مسلوب الارادة و الاختيار مىدانند .