مرتضى مطهري
167
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
بلكه تقريباً همان است كه ابراهيم ابوالانبياء گفت : * ( فلما جن عليه الليل رأى كوكباً قال هذا ربى . . . ) * . ديديم كه شيخ شبسترى به كسانى كه به استناد * ( عليكم بدين العجائز ) * از ورود در معارف خوددارى مىكنند حمله كرد و گفت : « جهان آنِ تو و تو مانده عاجز . . . » هرچند امثال لاهيجى و مولوى هريك به نحوى اين حديث را توجيه كردهاند . به هر حال براى يك نفر مسلمان عار است كه طرفدار تعطيل و تقليد باشد ، بالاخص براى شيعه كه گفته هاى امام اولش را امثال بوعلى و ابوسعيد حل آن را به يكديگر حواله مىكنند . از خصوصيات معطله تعبد احمقانه به ظواهر غير مقصوده است از قبيل رؤيت خداوند با چشم سر و از قبيل استواء بر عرش كه براى اولى به آيهء * ( وجوه يومئذ ناضرة . الى ربها ناظرة ) * تمسك جستهاند و براى دومى به آيهء * ( الرحمن على العرش استوى ) * در صورتى كه هدف قرآن از آن تعبيرات اين بوده كه تدبر بيشترى در آنها بشود . آنها بودند كه مىگفتند : الكيفية مجهولة و السؤال بدعة ، آنها بودند كه تشكيل صغرى و كبرى را در دين مطلقاً حرام مىدانستند و مىگفتند : من تمنطق تزندق . عرفا و فلاسفه : اما غير معطله كه طرفدار قدرت بشر بر تحصيل معارف مىباشند دو دستهاند . دستهء اول كسانى هستند كه راه تحصيل معارف را قلب و دل مىدانند و آنها عرفا مىباشند . دستهء دوم كسانى هستند كه از راه عقل و علم و فكر پيش رفتهاند . آنها فلاسفه و متكلمين مىباشند . همچنان كه در ورقه هاى توحيد ، خداشناسى ) * گفتيم ، نقطه اى كه راه عرفا را از راه فلاسفه و متكلمين جدا مىكند همين جاست . از جمله چيزهاى جاذب و لطيف ، مبارزه ها و مطاعنه هاى عرفا و فلاسفه است . فلاسفه بيشتر عرفا را تحمل كردهاند تا عرفا فلاسفه را . نمط نهم اشارات بهترين دليل است . عرفا راه فلاسفه را راه غير مطمئن مىدانند و مىگويند :