مرتضى مطهري

134

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

اما ايراد سوم : ما در كتاب اصول فلسفه ، جلد پنجم و در كتاب علل گرايش به ماديگرى گفته‌ايم كه دليل نظم ، تنها هنرش اين است كه ما را تا مرز ماوراء طبيعت هدايت مىكند ، به هيچ وجه نمىتواند صفات كماليهء بارى تعالى را در حدى كه لايق ذات مقدس اوست اثبات كند ، همچنان كه نمىتواند كاملترين عوالم ممكنه بودن اين جهان را ثابت كند . هر دو مطلب به براهين ديگر اثبات شده و مىشود . از اينجا ، هم جواب ايراد سوم و هم جواب ايراد چهارم داده مىشود . جواب ايراد پنجم : حتماً بايد نيرويى كه خود اين نيرو « مسخَّروار » و عاشق وار طالب غايت و بلكه طالب نظم است و مسخّروار عمل مىكند ( يعنى خود مسخَّر نيروهاى ماورائى از قبيل مسخَّر بودن عاشق نسبت به معشوق است و مسخِّر نيروهاى مادون است و در حقيقت آنها را در جهت خواست خود طالب و عاشق مىسازد ) وجود داشته باشد . اينكه فرض چنين نيرويى در طبيعت ضد حكمت بالغه شناخته شده است ، مبنى بر تصور عاميانهء حكمت الهيه و قياس آن با حكمت بشريه است . اما ايراد ششم : جواب اين است كه همچنان كه در پاسخ ايراد سوم و چهارم گفتيم اولًا كاربرد اين دليل تا مرز ماوراء طبيعت است و بس ، و ثانياً فرض صانعى يا صانعهايى كه تدريجاً و جمعاً مصنوع خود را به كمال رسانيده باشند به معنى اين است كه عالم محسوس ما مصنوع يك موجودى نظير انسان است و قهراً موجودى مانند انسان نمىتواند موجد طبيعت باشد - به حكم برهان - مگر آنكه اراده اى الهى داشته باشد كه در آن صورت خلق او عين خلق خداست و انسان عادى صنعش به شكل نيمه قسرى و نيمه طبعى است و كار عالم اينچنين نيست . ثالثاً خود آن انسان يا انسانها ( شبيه الانسانها ) جزء طبيعتند و دربارهء خود آنها همان را مىگوييم كه دربارهء كل طبيعت گفته‌ايم .