مرتضى مطهري

84

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

گرچه همى خلق را فكار كند كرد نيارد جهان فكار مرا جان من از روزگار برتر شد بيم نيايد ز روزگار مرا على عليه السلام مىفرمود : * ( يا دنيا . . . غرى غيرى ( 1 ) ) * . عليهذا آزادگى و آزادمنشى با بندگى دنيا و اسير عشق ماديات بودن جور نمىآيد . اسير دنيا بودن ، انواع پستيها و دنائت به انسان مىدهد . انسان به حقيقت انسان نيست و جامعه به حقيقت جامعه عادله نيست مگر آنكه به معانى و حقايقى ما فوق ماديات دنيوى مؤمن و معتقد باشد ( 2 ) . پس اين منطق بايد روشن شود . هم عامه بايد روشن باشند كه در طرز عمل آنها مؤثر است ، هم خاصه يعنى وعاظ و گويندگان مذهبى بايد روشن باشند كه به درستى ناشر افكار قرآن باشند نه آنكه به جاى اينكه ناشر افكار قرآن باشند ، ناشر افكار فلاسفه بدبين به جهان يا فلاسفه طرفدار خفه كردن اراده بوده باشند و آنچه در اسلام به نام ترك دنيا يا مخالفت با هواى نفس آمده با يكى از اين دو مكتب توجيه كنند . شناختن منطق مكتب قرآن در اين باب خيلى دقت مىخواهد . عليهذا آياتى كه در ذم دنيا وارد است و ذيلًا ذكر مىشود ، نه به معنى بدبينى و بدگويى از جهان است آن طور كه فلاسفه بدبين گفته‌اند و نه به منظور دعوت براى مبارزه با خواستها و ميلهاى فطرى آن طور كه بوداها و مانىها پيشنهاد كرده‌اند ، بلكه فقط به منظور تحقير دنياست از نظر اينكه هدف عالى و ايده آل و غايت آمال انسان قرار بگيرد . آيه * ( ما جعل الله لرجل من قلبين فىجوفه ) * و همچنين حديث

--> ( 1 ) . ايضاً فرمود : * ( الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان : رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها . ( 2 ) . اينجا جاى يك سؤال هست و آن اينكه اگر بندگى و اطاعت و تسليم نقص است چه فرق است بين بندگى ماده و معنى ، بندگى بت و بندگى خدا ؟ در ورقه هاى انسان سالم و در مقالات « سيرى در نهجالبلاغه » ، شماره 29 و 30 ، در اين باره بحث شده است .