مرتضى مطهري

82

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

تولى عن ذكرنا و لم يرد الَّا الحيوة الدنيا ، زين للناس حب الشهوات . ) * معنى رضايت و قناعت به اينها اين است كه آدمى هدفى بالاتر از اينها نداشته باشد و قهراً بنده دنيا و محصور در تمايلات حيوانى باشد ماوراء ماديات نشناسد ، اسير باشد ، آن طور كه جالينوس علاقه مند به زندگى دنيا بود كه حكايتش در مثنوى آمده . بنابراين راه حل و چاره هم فرق مىكند . ديگر راه چاره مسدود كردن و مبارزه با ميلهاى موجود نيست . راه حل و چاره ، تحريك و پرورش ميلهاى عالى وجود انسان و در واقع توسعه شخصيت و خروج از بستگى و انحصار و محدوديت است . هر ميلى نيرويى است راه حل اين نيست كه نيروهاى محسوس منهدم شود ، راه حل اين است كه نيروهاى ملكوتى آزاد بشود . راه حل اين نيست كه چشمه هاى موجود را پر كنند ، بلكه چشمه هاى زلال ديگرى جارى سازند . راه حل آن نيست كه شخصيت موجود مركَّب از خواسته ها را منهدم كنند ، بلكه راه حل تولدى ديگر و توسعه شخصيت است . ازقضا اصلاح و تهذيب نفس و جلوگيرى از هوا و هوس كه به معنى هرزگى ميلها و بىنظمى آنهاست ، فقط در اين صورت ميسر است . عليهذا ملامت براى اكتفا به دنيا و قناعت به دنيا از قبيل ملامتى است كه پدرى طفل بازيگوش خود را كه به مدرسه بىعلاقه است [ مىكند . ] مقصود پدر اين نيست كه چرا بازى مىكنى يا غذا مىخورى مقصود پدر اين است كه چرا تمام همّ تو صرف اينها مىشود و لهذا اگر بىنشاط شود و به بازى بىعلاقه شود و يا نسبت به غذا اظهار بىميلى كند ، پدر ناراحت مىگردد . منطق قرآن هم همين است . خلاصه اينكه مذموم بودن و يك نوع تنزيه و تحقير نسبت به دنيا در منطق دين به طور مسلَّم هست ولى اين منطق را سه جور مىشود تفسير كرد : تفسير بدبينى نسبت به جهان كه برخى فلاسفه مادى مسلك در قديم داشته‌اند ، و مسلك مبارزه با ميلها كه برخى از شرقيها مثل بودا و مانى و برخى غربيها مثل كلبيهاى يونان براى