مرتضى مطهري

529

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

در عجوزى چيست كايشان را نبود كو تو را زان نقشها با خود ربود ؟ تو نگويى من بگويم در بيان عقل و حس و درك و تدبير است و جان در عجوزى جان آميزشكُنى است صورت گرمابه ها را روح نيست صورت گرمابه گر جنبش كند در زمان از صد عجوزت بركند آنگاه مىگويد : جان چه باشد باخبر از خير و شر شاد از احسان و گريان از ضرر چون سِر ( 1 ) و ماهيت جان مخبر است هركه او آگاه تر با جانتر است اقتضاى جان چو اى دل آگهى است هركه آگه تر بود جانش قوى است روح را تأثير آگاهى بود هركه را اين بيش اللَّهى بود خود جهان جان سراسر آگهى است هركه بىجان است از دانش تهى است چون خبرها هست بيرون زين نهاد باشد اين جانها در آن ميدان جماد جان اول مظهر درگاه شد جان جان خود مظهر الله شد آن ملائك جمله عقل و جان بدند جان تو آمد كه جسم آن شدند

--> ( 1 ) . ظاهراً مخفف « سِرّ » است .