مرتضى مطهري

524

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

پس آن چيزى كه نبود و بعد پيدا شد ، علم اكتسابى كالطبيعى و ميل اكتسابى كالطبيعى است و چگونگى و مكانيسم اين پيدايش مربوط است به رابطه خاصى كه ميان روح و بدن يا ميان مبادى فعل انسان و فعل انسان است ( 1 ) كه رابطه متقابل است كه مبادى فعل ، فعل مسانخ خود مىآفريند و فعل هرچند به حكم يك علت اتفاقى پيدا شود اگر مكرر واقع شود ، مبادئى مسانخ خود ايجاد مىكند . انسان ساخته عمل خود است : صدرا در تعليقه در همين جا به مسأله معاد اشاره مىكند كه حشر بر طبق نيات و ملكات است ، و در همين جا اشاره مىكند به اين مطلب كه انسانها در واقع و نفسالامر انواع مىگردند يعنى ملكات مختلف ، صورت منوّع روح آنها مىگردد . و از همين جا نتيجه گيرى مىشود كه انسان آن چيزى است كه بخواهد باشد ، بر خلاف همه چيز ديگر كه آن چيزى است كه در طبيعت آفريده شده است . البته ما آن را نمىگوييم كه انسان فاقد طبيعت ذاتى است ، بلكه انسان داراى فطرت و غريزه ذاتى هست ( 2 ) ، ولى انسان با غير انسان اين تفاوت را دارد كه به واسطه تمرين و تكرار مىتواند طبيعت و فطرت خود را تغيير دهد و مسخ كند و مىتواند آن را تكميل نمايد . عمل به واسطه تكرار و تمرين ، سازنده انسان است از همان راهى كه گفته شد ، يعنى صورت گذاشتن عمل از خود در روح ( 3 ) . البته حيوان هم تا حدى تحت تأثير ملكات اكتسابى قرار مىگيرد . از اين رو مانعى نيست كه حيوان هم تا حدى تغيير ماهيت بدهد . چه مانعى دارد كه سگ اصحاب كهف روزى چند پى نيكان بگيرد و واقعاً تا حدى « مردم » بشود ؟ در برخى روايات آمده است كه

--> ( 1 ) . ما در ورقه هاى مسائل پراكسيس گفته‌ايم كه تنها با اصول ما از خودبيگانگى معنى پيدا مىكند نه با اصول ديگران . ( 2 ) . راجع به معنى طبيعت ذاتى انسان ، رجوع شود به مقاله هاى « سيرى در نهجالبلاغه » شماره 31 . ( 3 ) . راجع به سازندگى عمل ، رجوع شود به ورقه هاى مسائل پراكسيس و به درسهاى 15 و 16 ماركسيسم در قم و درسهاى 27 و 28 فلسفه تاريخ در تهران .