مرتضى مطهري
22
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
مىكرد - آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مىكرد . . . الى آخر . ادبيات ما در اين زمينه لاتعدّ و لاتحصى است ولى در مغرب زمين همين موضوع ارزيابى شده و ارزش ذاتى انسان مورد قبول واقع شده ولى از جنبه زمينى قضيه يعنى از جنبه حيثيت ذاتى بشر در زندگى و حقوق بشر . چنان كه مىدانيم اساس اعلاميه [ حقوق ] بشر فرانسه و اعلاميه جهانى حقوق بشر از طرف سازمان ملل به رسميت شناختن حقوق طبيعى و فطرى انسانى است ( 1 ) . اين خود يك وجه تمايز اين دو روحيه است . اين مىرساند كه ما متوجه بالا هستيم و آنها متوجه پايين ، و ايندو - چنان كه خواهيم گفت - دو جهت متضاد از قبيل داستان مجنون و ناقه نيست بلكه دو جهتى است متلازم و مكمل يكديگر ، هيچ كدام بدون ديگرى كامل نمىشود ( 2 ) . به همين جهت است كه مركز دموكراسى و حكومت مردم بر مردم و همچنين حقوق ، از قديم مغرب زمين بوده است نظير آنچه در يونان و رم بوده . ولى در شرق قديم نه از حقوق بحثى شده و نه از حكومت دموكراسى خبرى بوده ، چون اين تقاضا در روحيه حاكم و محكوم نبوده است . اما شرق گهواره اشراق و الهام و ذوق و وحى و نبوت است . تمام مغرب زمين از اروپا و آمريكا ، از پيغمبران شرقى يعنى موسى و عيسى و محمد ( صلوات الله عليه و عليهم ) پيروى مىكنند . از معجزات اسلام يكى اين است كه در ارزيابى انسان هر دو جنبه را در نظر گرفته است هم بشر را متوجه ارزش آسمانىاش كرده : * ( انى جاعل فى الارض خليفة ، و نفخت فيه من روحى ، يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه ، يا ابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى . . . ) * و هم به جنبه زمينى قضيه : * ( و لقد كرمنا بنىآدم و حملناهم
--> ( 1 ) . رجوع شود به يادداشتهاى حقوق خصوصاً يادداشتهاى اعلاميه جهانى حقوق بشر . ( 2 ) . رجوع شود به انسان موجود ناشناخته ، صفحه 268 ، فصل لزوم تحول فكرى ، خطاى رنسانس ، اولويت ماده يا اصالت انسان .