مرتضى مطهري
131
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
هست دلايل هم خيلى قرص و محكم است . همچنين است ساير براهين فلسفى . ولى توحيد علمى و فلسفى قادر نيست كه بشر را به خدا مؤمن و گرونده كند ، خدا را محبوب و مطلوب بشر قرار دهد ( 1 ) ، بشر را به سوى خدا حركت دهد ، دلبستگيهاى ديگر را از او بگيرد ، او را مشتعل نمايد ، شبها از او خواب و روزها خوراك را بگيرد ، همانطورى كه حارثه از اصحاب صفه در جواب رسولخدا صلى الله عليه و آله گفت : ان يقينى اسهر ليلى و اظمأ هواجرى ( 2 ) . به عبارت ديگر توحيد علمى و فلسفى مبنا و پايه يك ايدئولوژى نمىشود ولى توحيد انبيا مبنا مىشود . اين است تفاوت عظيمى كه ميان آنچه پيامبران به بشر مىدهند با آنچه فيلسوفان و دانشمندان در زمينه توحيد مىدهند وجود دارد . حتى همانطورى كه در ورقه هاى دين منسوخشدنى نيست گفتيم ، فلاسفه اسلامى از لحاظ روح و روش . . . ( 3 ) دين و مسئوليت رجوع شود به ورقه هاى مسئوليت .
--> ( 1 ) . پيامبران ميان خدا و بشر رابطه عملى و داد و ستد برقرار كردند و اين فوقالعاده مهم است . انبيا گفتند : * ( ان تنصروا الله ينصركم ) * ، گفتند : * ( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) * ، گفتند : * ( ان الله يدافع عن الذين امنوا . ( 2 ) . آنچه در تعليم انبيا وجود دارد اين است كه آنها خدا را همانطور كه اول معرفى كردهاند ، آخر نيز معرفى كردهاند . فيلسوفان در باب معاد آنچه گفتهاند به دنبال انبيا رفته و خواستهاند دليل براى دعوى آنها پيدا كنند ، والَّا كجا فيلسوفان مىتوانستند بشر را به معاد مؤمن كنند . اعتقاد به معاد و بازگشت به خداست كه مكمل عقيده به اوّليت خدا و مبدئيت حق است . توحيد ، بىمعاد جهان را از بىمعنى بودن و عبث بودن خارج نمىكند . ( 3 ) . [ در نسخه اصل دستنويس مطلب ناتمام مانده است . ]