اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

92

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

على عبد الله بن عباس را با چهار صد نفر از اصحاب خود فرستاد و معاويه نيز چهارصد نفر از اصحاب خود را گسيل داشت و در دومة الجندل در ماه ربيع الاول سال 38 فراهم آمدند . پس عمرو بن عاص ابو موسى [ 1 ] را فريب داد و براى او معاويه را نام برد و گفت : او صاحب خون عثمان است و در قريش بزرگوار است . ليكن آنچه مىخواست نزد او نيافت . گفت : پس پسرم عبد الله ؟ گفت : شايسته خلافت نيست . گفت : پس عبد الله بن عمر ؟ گفت : آنگاه سنت عمر را زنده مىكند ، اكنون درست گفتى . گفت : پس على را خلع كن و من هم معاويه را خلع مىكنم و مسلمانان انتخاب ميكنند . عمرو ابو موسى را پيشتر بمنبر فرستاد و چون عبد الله بن عباس او را ديد برخاست و نزد عبد الله بن قيس آمد و به او نزديك شد و گفت : اگر عمرو بر تصميمى از تو جدا شد پس او را پيش از خود بدار كه كار او فريبكارى است . گفت : نه ، ما بر امرى اتفاق كرده‌ايم . پس بالاى منبر رفت و على را خلع كرد . سپس عمرو بن عاص بالا رفت و گفت : چنان كه اين انگشترم در دستم ثابت است ، معاويه را پايدار ساختم . پس ابو - موسى بر او فرياد زد : اى منافق غدر كردى ، همانا مثلت مثل [ سگ است كه اگر بر او حمله برى نفس مىزند يا او را واگذارى نفس مىزند [ 2 ] . پس عمرو گفت : همانا مثلت مثل ] خر است كه كتابها بار وى است [ 3 ] و مردم فرياد كردند : به خدا سوگند دو داور بجز آنچه در كتاب خدا است داورى كردند و شرط بر آن دو جز اين بود . و مردان با تازيانه ها يك ديگر را زدند و مردانى موهاى ديگران را گرفتند و مردم پراكنده شدند و خوارج فرياد زدند : حكمى جز براى خدا نيست . و گفته شده : نخستين كسى كه به اين سخن فرياد زد ، عروة بن أديه تميمى بود پيش از آنكه دو حكم مجتمع شوند . و داورى در ماه رمضان سال 38 بود . ابن كلبى گفته است : خبر داد مرا عبد الرحمن بن حصين بن سويد [ . . . ]

--> [ 1 ] ن ، اشعرى [ 2 ] س 7 ى 176 . [ 3 ] ص 62 ى 5 .