اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

93

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

گفت : در كنار فرات با ابو موسى اشعرى مىرفتيم و او در آن موقع عامل عمر بود ، پس شروع كرد با من بسخن گفتن و گفت : پيوسته فتنه ها بنى اسرائيل را در زمينى پس از زمينى بلند مىكرد و پست ميكرد تا آنكه دو گمراه را حكم قرار دادند و پيروان خود را گمراه كردند . گفتم : پس اگر خودت اى ابو موسى يكى از دو حكم باشى ؟ گفت : پس به من گفت : در آن هنگام خدا براى من راهى به آسمان و گريزگاهى در زمين قرار ندهد اگر من حكم باشم . سويد گفت . بسا كه بلا بر سخن گماشته بوده است . و او را در حكميت ديدار كردم ، پس گفتم : هر گاه خدا بخواهد امرى را انجام دهد جلو گرفته نميشود . على به كوفه بازگشت و چون به شهر در آمد بخطبه ايستاد و پس از حمد و ثناى خدا گفت : ايها الناس ان اول وقوع الفتن هوى يتبع و احكام تبتدع يعظم فيها رجال رجالا يخالف فيها حكم الله ، و لو ان الحق اخلص فعمل به لم يخف على ذى حجى و لكن يؤخذ ضغث من ذا و ضغث من ذا فيخلط فيعمل به فعند ذلك يستولى الشيطان على اوليائه و ينجو الذين سبقت لهم منا الحسنى [ 1 ] . « اى مردم آغاز پديد آمدن فتنه ها هوايى است كه پيروى مىشود و احكامى كه بدعت گذاشته مىشود ، مردانى در آن بدعتها مردانى را بزرگ مىدارند ، حكم خدا در آن موارد مخالفت مىشود ، و اگر حق خالص شده به كار بسته ميشد بر خردمندى پوشيده نميماند ، ليكن از اين مشتى و از آن مشتى گرفته و بهم آميخته و به كار بسته مىشود و آنگاه شيطان بر هواخواهان خود مستولى مىشود و كسانى كه از ما براى ايشان حسن عاقبت پيش رفته است [ 2 ] - نجات يابند » . خوارج بقريه حروراء كه ميان آن و كوفه نيم فرسخ است رفتند و بدان جهت حروريه ناميده شدند و رئيس ايشان عبد الله بن وهب راسبى و ابن كواء و شبث بن ربعى بودند . پس ميگفتند : حكمى جز براى خدا نيست . و چون خبر آن

--> [ 1 ] نهج البلاغه ، ط 50 [ 2 ] س 21 ى 101 .