اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
83
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و جرير بن عبد الله بجلى حكومت همدان داشت پس او را عزل كرد ، آنگاه به على گفت : مرا نزد معاويه فرست چه بيشتر همراهان او قبيله مناند و شايد من آنها را بر اطاعت تو فراهم سازم . پس اشتر به او گفت : اى امير مؤمنان او را مفرست چه هواخواه آنان است . گفت : دعه يتوجه فان نصح كان ممن أدى امانته و ان داهن كان عليه وزر من أوتمن و لم يؤد الامانة و وثق به فخالف الثقة ، و يا ويحهم مع من يميلون و يدعوننى فو الله ما اردتهم الا على اقامة حق و لا يريدهم غيرى الا على باطل ، « بگذار او را برود ، پس اگر صداقت ورزيد از كسانى خواهد بود كه امانت خود را بانجام رسانيده است ، و اگر خيانت ورزيد گناه كسى بر او خواهد بود كه امين شمرده شود و امانت را نرساند و به او اطمينان شود و مخالف اطمينان رفتار كند . افسوس بر ايشان ، به كه مىگروند و مرا وامىگذارند ؟ به خدا سوگند ايشان را نخواستهام مگر براى بپاداشتن حق و جز من ايشان را نمىخواهد مگر در راه باطل » . پس جرير بر معاويه درآمد و او نشسته و مردم پيرامون وى بودند ، آنگاه نامه على را به او داد تا آن را خواند سپس جرير برخاست و گفت : اى مردم شام همانا كسى كه كم او را سود ندهد ، بسيار هم به او سودى نرساند ، اندكى پيش در بصره جنگى بود كه اگر ديگر بار چنان بلايى پيش آيد اسلامى نماند ، از خدا بترسيد اى مردم شام و درباره على و معاويه نيك بنگريد [ 1 ] پس صلاح خويش را ببينيد و البته براى شما از خودتان دلسوزترى نيست . سپس خاموش شد و معاويه نيز خاموش ماند و سخن نراند ، پس گفت : اى جرير اندكى مرا مجال ده . معاويه همان شب نزد عمرو بن عاص فرستاد كه پيش او آيد و به او نوشت : اما بعد ، در ميان على و طلحه و زبير و عايشه همان پيش آمدى بانجام رسيد كه از آن خبر يافته اى و اكنون مروان با گروهى از مردم بصره مخالف حكومت
--> [ 1 ] ل ، پ ، ص 214 ، معاويه كجا ، على كجا ، و مردم شام كجا ، مهاجران و انصار كجا ؟ .