اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

82

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آمدى ، و بىآنكه بفرمايم به روى فرشم نشستى . گفت : سنت را ما به تو آموخته‌ايم ، همانا اين خانه خانه ات نيست ، خانه ات همان است كه پيامبر خدا تو را در آن بجاى گذاشت و قرآن تو را فرمود كه در آن قرار گيرى . و ميان آن دو سخنى پيش آمد كه جاى آن غير اينجا است . عايشه در خانه عبد الله بن خلف خزاعى كه [ پسرش معروف ] به « طلحة الطلحات » است بود كه على نزد وى آمد و گفت : ايها يا حميراء ، الم تنهى عن الميسر ؟ « هان حميراء ، مگر از ره سپردن نهى نشدى ؟ » گفت : اى پسر ابى طالب ، اكنون كه دست يافته اى ببخش [ 1 ] . پس گفت : اخرجى الى المدينة و ارجعى الى بيتك الذى امرك رسول الله ان تقرى فيه ، « برو به مدينه و بازگرد به همان خانه ات كه پيامبر خدا تو را فرموده است كه در آن آرام گيرى » . گفت : مىكنم . پس هفتاد زن از عبد القيس در لباس مردانه همراهش فرستاد تا او را به مدينه رسانيدند . على مردم را در عطا برابر نهاد و كسى را بر كسى برترى نداد و موالى را چنان عطا داد كه عرب اصلى را ، و در اين باب با او سخن گفتند پس در حالى كه چوبى از زمين برداشت و آن را ميان دو انگشت خود نهاد گفت : قرأت ما بين الدفتين فلم اجد لولد اسماعيل على ولد اسحاق فضل هذا ، « تمام قرآن را تلاوت كردم و براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق به اندازه اين چوب برترى نيافتم » . چون على از جنگ جمل فراغت يافت ، جعدة بن هبيرة بن ابى وهب مخزومى را به خراسان فرستاد و ماهويه مرزبان مرو بر او در آمد . پس براى او نوشته اى نگاشت و پيشنهادهاى او را امضا كرد و او را فرمود كه از خراج همانچه را در عهده او نهاده بود حمل كند ، پس مالى را بقرار همان وظيفه پيشين بسوى او حمل كرد . على از بصره بيرون آمد و رهسپار كوفه شد و در رجب سال 36 به كوفه درآمد [ 2 ]

--> [ 1 ] قدرت ( ملكت ) فاسجح . ر . ك . مجمع الأمثال ، و نهايه . [ 2 ] ل ، ص 214 .