اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
81
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و انت من رسول الله ، « اى ابو عبد الله نزديك من آى تا سخنى را كه من و تو از پيامبر شنيدهايم به ياد تو آورم . » زبير به على گفت : در امانم ؟ على گفت : در امانى . پس زبير نزد وى آمد و على آن سخن را به ياد او داد . زبير گفت : خدايا من جز در اين ساعت اين را به ياد نداشتم . و عنان اسب خود را برگرداند تا بازگردد . پس عبد الله به او گفت : كجا ؟ گفت : على سخنى را كه پيامبر خدا گفته بود به ياد من آورد . گفت : نه چنين است ، بلكه شمشيرهاى برنده بنى هاشم بدست مردانى دلاور چشم تو را خيره كرد . گفت : واى بر تو آيا مانند من به بددلى سرزنش مىشود ؟ براى من نيزه اى بياوريد . پس نيزه را گرفت و بر اصحاب على حمله برد . على گفت : افرجوا لشيخ فانه محرج ، « براى پيرمرد راه باز كنيد كه او را بحرج افكندهاند . » پس ميمنه و ميسره و قلب را شكافت ، سپس بازگشت و به پسرش گفت : اى بىمادر ، آيا بددل چنين كارى مىكند ؟ زبير از معركه كنار گرفت و گذارش به احنف بن قيس افتاد پس گفت : مانند اين مرد نديدم ، ناموس رسول خدا را تا باينجا كشانيد و حجاب پيامبر خدا را از او فروهشت و ناموس خود را در خانه خود پوشيده داشت سپس او را واگذاشت و كناره گيرى كرد ، آيا مردى نيست كه حق خدا را از او بگيرد ؟ پس عمرو بن جرموز تميمى او را تعقيب كرد و در جايى كه « وادى السباع » گفته مىشود او را كشت . جنگ در چهار ساعت روز بود و بعضى روايت كردهاند كه در آن روز سى و چند هزار كشته شد سپس منادى على فرياد كرد : هان ، زخمدارى كشته نشود ، و گريزنده اى را دنبال نكنند ، و به روى پشتكننده اى نيز نزنند ، و هر كس سلاح را بيندازد در امان است ، و هر كس در خانه اش را ببندد در امان است . سپس سياه و سرخ را امان داد و ابن عباس را نزد عايشه فرستاد و او را فرمود كه بازگردد . پس چون ابن عباس بر او در آمد گفت : اى پسر عباس دو مرتبه در سنت خطا كردى : بىاذنم بخانهام در -