اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
76
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
كشتن من كشندگان عثمان را ، پس اگر امروز كشتن آنان بر من واجب باشد ، فردا هم نبرد با آنان بر من واجب خواهد بود ، ليكن شما راست كه شما را بر كتاب خدا و سنت پيامبرش وادارم ، پس هر كه حق بر او تنگ آيد باطل بر او تنگتر خواهد آمد و اگر هم بخواهيد پى كار خود برويد . » پس مروان گفت : بلكه با تو بيعت مىكنيم و با تو مىمانيم تا ببينى و ببينيم . و مردانى [ از انصار ] بپاخاستند و سخن گفتند و نخستين كس كه سخن گفت ثابت بن قيس بن شماس انصارى خطيب انصار بود ، پس گفت : به خدا سوگند اى امير مؤمنان اگر در زمامدارى از تو پيش افتادند پس در دين از تو پيش نرفتند ، و اگر ديروز بر تو سبقت گرفتند ، امروز بانان رسيدى ، و آنان و تو چنان بوديد كه شانت پنهان و مقامت ناشناخته نبود ، در آنچه نمىدانستند به تو نياز داشتند و تو با دانشت به كسى نياز نداشتى . سپس خزيمة بن ثابت انصارى ذو الشهادتين برخاست و گفت : اى امير مؤمنان براى اين كار خود جز تو را نيافتيم و بازگشت جز به تو نبود و اگر درباره تو با خودمان راستى كنيم ، توئى پيشترين مردمان در ايمان و داناترين مردمان به خدا و سزاوارترين مؤمنان به پيامبر خدا ، تو آنچه دارند دارى و آنان آنچه تو دارى ندارند . و صعصعة بن صوحان بپاخاست و گفت : به خدا سوگند اى امير مؤمنان كه تو خلافت را آراستى و آن تو را نياراست ، و تو مقام آن را بالا بردى نه آن مقام تو را ، و آن به تو نيازمندتر است تا تو بان . سپس مالك بن حارث اشتر ايستاد و گفت : اى مردم اين است وصى اوصياء و وارث علم انبياء ، آنكه ( در راه خدا ) بس گرفتارى كشيد و نيك امتحان داد ، آنكه براى او كتاب خدا بايمان گواهى داد و پيامبرش به بهشت رضوان ، كسى كه فضايل در او بكمال رسيده و در سابقه و علم و برتريش نه اواخر شك دارند