اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

64

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

داد و بجاى ربع ثمن ، صد هزار و بقولى هشتاد هزار دينار گرفت و كنار رفت [ 1 ] . عثمان قرآن را جمعآورى كرد و مرتب نمود و سوره هاى دراز را با سوره هاى دراز و سوره هاى كوتاه را با سوره هاى كوتاه پهلوى هم آورد و به اطراف و اكناف نوشت كه قرآنها را جمعآورى كنند تا همه جمعآورى شد . سپس آنها را با آب گرم و سركه جوشانيد و بقولى آنها را سوزانيد و جز مصحف عبد الله بن مسعود با همه مصحفها چنين كرد . ابن مسعود در كوفه بود و زير بار نرفت كه قرآن خود را به عبد الله بن عامر بدهد و عثمان به دو نوشت كه عبد الله را نزد من فرست چه تباهى به اين دين و فساد به اين امت راه ندارد . پس در حالى كه عثمان خطبه مىخواند عبد الله به مسجد در آمد و عثمان گفت : اكنون جانورى سياه بر شما در آمد . پس ابن مسعود سخنى درشت گفت و عثمان فرمود تا او را با پايش كشيدند و دو دنده او شكسته شد . پس عايشه به حرف آمد و بسيار سخن گفت . عثمان نسخه هاى قرآن را بشهرها فرستاد : نسخه اى به كوفه و نسخه اى به بصره و مصحفى به مدينه و مصحفى به مكه و مصحفى به مصر و مصحفى به شام و مصحفى به بحرين و مصحفى به يمن و مصحفى به جزيره . و مردم را فرمود كه از يك نسخه قرائت كنند و سبب آن بود كه خبر يافت كه مردم مىگويند : قرآن آل فلان . پس خواست كه يك نسخه باشد . و بقولى ابن مسعود اين پيشنهاد را به او نوشت ولى چون خبر يافت كه عثمان قرآنها را مىسوزاند گفت : اين را نخواستم . و بقولى حذيفة بن يمان اين پيشنهاد را به عثمان نوشت . و ابن مسعود رنجور شد ، پس عثمان بعيادت وى آمد و به او گفت : چه سخنى است كه از تو به گوشم رسيده است ؟ گفت : همانچه را با من كردى گفته‌ام ، تو فرمودى كه اندرون مرا لگدكوب كردند و نماز ظهر و عصر را بيهوش بودم و مقررى مرا بازگرفتى . گفت : اكنون براى

--> [ 1 ] ر . ك . مروج الذهب ج 2 ص 341 - 343 .