اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

54

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و همان پاسخ را شنيد و دست بدست او زد ، پس عثمان بيرون آمد و مردم او را تهنيت مىدادند و آن در روز دوشنبه غره محرم سال 24 ، و از ماه‌هاى عجم در تشرين دوم بود ، و خورشيد آن روز در عقرب بود 13 درجه ، و زحل در حمل 21 درجه و 30 دقيقه در حال رجوع ، و مشتى در جدى 4 درجه و 40 دقيقه ، و مريخ در ميزان 50 دقيقه ، و زهره در عقرب 11 درجه در حال رجوع ، و رأس در ثور 24 درجه . پس عثمان بمنبر برآمد در همانجايى كه پيامبر خدا در آن مىنشست و نه ابو بكر و نه عمر در آن ننشسته بودند ، و عمر از ابو بكر هم يك پله پايينتر مىنشست ، پس مردم در اين باره بسخن آمدند و برخى از ايشان گفتند : امروز شر پديد آمد . عثمان مردى كمرو بود پس زبانش گرفت و مدتى بىآنكه سخن بگويد ايستاد و سپس گفت : ابو بكر و عمر براى اينجا گفتارى آماده مىساختند و شما به پيشوايى دادگر نيازمندتريد تا به پيشوايى كه نيكو سخنرانى كند ، و اگر زنده مانديد سخنرانى هم مىرسد . سپس فرود آمد . و بعضى روايت كرده‌اند كه عثمان در همان شبى كه بيعتش روز آن بانجام رسيد براى نماز عشاى پسين بيرون رفت و پيشاپيش او شمعى روشن شده بود پس مقداد بن عمرو به او برخورد و گفت : اين بدعت چيست ؟ مردمى به على بن ابى طالب گرويدند و زبان به بدگويى عثمان گشودند . از كسى روايت شده است كه گفت : به مسجد پيامبر خدا در آمدم و مردى بر سر زانوها . ايستاده ديدم كه افسوس مىخورد چنان كه گويى دنيا را بدست داشته و از دست او رفته است و مىگفت : شگفتا از قريش و دريغ داشتن ايشان خلافت را از خاندان پيامبرشان با اينكه در ميان اينان است اول مؤمنان و پسر عموى پيامبر خدا ، داناترين مردم و فقيه ترين ايشان در دين خدا و كسى كه در راه اسلام بيش از همه رنج برد و رهشناستر ايشان و آنكه از همه بهتر به راه راست هدايت مىكند . به خدا