اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

55

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

قسم خلافت را از هدايتكننده هدايت يافته پاك و پاكيزه ربودند و نه اصلاحى براى امت خواستند و نه حقى در روش ، ليكن آنان دنيا را بر آخرت برگزيدند ، پس دورى و نابودى باد ستمكاران را . پس به دو نزديك رفتم و گفتم : خدايت رحمت كند تو كيستى و اين مرد كيست ؟ گفت : منم مقداد بن عمرو ، و اين مرد هم على بن ابى طالب است . گفت : پس گفتم : آيا بدين كار برنمىخيزى تا من هم تو را در آن كومك دهم ؟ گفت اى پسر برادرم براى اين كار يك مرد و دو مرد كافى نيست . سپس بيرون آمدم و ابو ذر را ديدم و داستان را به دو گفتم . پس گفت : برادرم مقداد راست گفته است . سپس نزد عبد الله بن مسعود آمدم و قضيه را به دو گفتم . پس گفت : بما گفته شده و كوتاهى نكرده‌ايم . مردم درباره خون هرمزان و نگهدارى عثمان از عبيد الله بن عمر سخن بسيار گفتند . پس عثمان بمنبر برآمد و براى مردم سخنرانى كرد و سپس گفت : هان من خودم صاحب خون هرمزانم و آن را براى خدا و عمر بخشيدم و براى خون عمر آن را رها كردم . پس مقداد بن عمرو بپاخاست و گفت : هرمزان چاكر خدا و پيامبر او است و تو را نمىرسد كه حق خدا و پيامبرش را ببخشى . گفت : پس مىنگريم و مىنگريد . سپس عثمان عبيد الله بن عمر را از مدينه به كوفه فرستاد و او را در خانه اى فرود آورد كه آنجا به دو نسبت يافت و « كويفة ابن عمر » ناميده شد . كسى [ 1 ] گفته است : ابا عمرو عبيد الله رهن فلا تشكك بقتل الهرمزان « اى ابو عمرو ، شك مدار كه عبيد الله در گرو كشتن هرمزان است . » مغيرة بن شعبه همدان را گشود [ 2 ] و به عثمان نوشت كه داخل رى شده و مسلمين را آنجا فرود آورده است ، و رى در دوران عمر فتح شده بود ، و بقولى فتح نشده

--> [ 1 ] زياد بن لبيد انصارى خطاب به عثمان گفته است . ر . ك . دلائل الصدق ج 3 ص 187 . [ 2 ] فتوح البلدان ص 306 .