اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
50
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
لشكركشى كردم پس اگر مردم ، جانشين من بر شما خداست و به زودى مصلحت خويش را خواهيد شناخت . من شما را در راه روشن رها كردم و تنها از يكى از دو مرد بر شما بيم دارم ، يا مردى كه خود را بزمامدارى از ديگرى شايسته تر داند و با او بجنگد [ . . . ] و من در كتاب خدا خواندهام : الشيخ و الشيخة [ اذا زنيا ] فارجموهما البتة نكالا من الله و الله عليم حكيم ، « پير مرد و پير زن را [ هر گاه زنا كنند ] البته سنگسارشان كنيد ، عقوبتى است از خدا و خدا دانا و راست كار است . » پس از سنگسار كردن دريغ نكنيد در حالى كه رسول خدا سنگسار كرد و ما هم سنگسار كرديم و اگر بيم آن نبود كه مردم بگويند : عمر بر كتاب خدا افزود ، آن را با دست خود مىنوشتم چه خود آن را در كتاب خدا خواندهام . عمر خلافت را ميان شش نفر از اصحاب پيامبر خدا شورى قرار داد : على ابن ابى طالب ، عثمان بن عفان ، عبد الرحمن بن عوف ، زبير بن عوام ، طلحة بن عبيد الله [ 1 ] و سعد بن ابى وقاص . و گفت : سعيد بن زيد را براى خويشاوندى كه با من داشت بيرون كردم ، پس پسرش عبد الله به دو پيشنهاد شد و گفت : آل خطاب را همانچه از خلافت برداشتهاند بس است ، راستى عبد الله نمىتواند زنش را خوب طلاق دهد ، و صهيب را فرمود كه با مردم نماز بخواند تا هنگامى كه از شش نفر بيكى تن دهند ، و ابو طلحة بن زيد بن سهل انصارى را بر اين كار گماشت و گفت : اگر چهار نفر نظرى دادند و دو نفر مخالف شدند ، آن دو نفر را گردن بزن و اگر سه نفر توافق كردند و سه نفر مخالفت نمودند سه نفرى را كه عبد الرحمن در ميان ايشان نيست گردن بزن ، و اگر سه روز گذشت و بر كسى توافق حاصل نكردند همه ايشان را گردن بزن . شورى در بقيه ذى الحجة سال 23 بود و صهيب با مردم نماز مىگزارد و همو است كه بر عمر نماز خواند و ابو طلحه سر خود
--> [ 1 ] ل ، ب ، ن ، عبد الله .