اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
526
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و از راه دريا بجزيره اقريطش [ 1 ] و پس به قيروان فرستاده شد . اصحاب مستعين از هيچكس چنان بيمناك نبودند كه از امير خراسان ، اما طاهر بن عبد الله بن طاهر در رجب سال 248 در چهل و چهار سالگى درگذشت و ترس از دلشان رفت و بر آن شدند كه محمد بن عبد الله را از عراق به خراسان بيرون فرستند و مستعين به او گفت [ كه ] رهسپار خراسان گردد ، پس گفت كه برادرم پسرش را جانشين ساخته است و بيم دارم كه با رفتن من كار خراسان تباه گردد . آنگاه مستعين به محمد بن طاهر بن عبد الله نوشت تا بجاى پدرش والى خراسان باشد . ابو عمود خارجى در همين سال در ديار ربيعه خروج كرد و مستعين بلكاجور [ 2 ] فرغانى را بر سر وى فرستاد تا با وى جنگيد و او را كشت و جمعش را پراكنده ساخت . و چون طاهر وفات كرد و پسرش محمد كه هنوز جوان بود بحكومت رسيد جماعتى از خوارج و جز آنان در خراسان جنبش كردند و خارجيان چنان بسيار شدند كه نزديك بود بر سيستان مسلط شوند ، پس يعقوب بن ليث معروف به « صفار » از دليران و پهلوانان بدان ( مهم ) قيام كرد و از محمد بن طاهر دستورى خواست تا داوطلبان را فراهم سازد و بجنگ خوارج رود ، محمد وى را در ( انجام ) آن اذن داد و رهسپار سيستان شد و خوارج آنجا را راند و سپس بسوى كرمان پيش رفت و چنان كرد تا آنكه شهرها را از آنان پاك گردانيد و منزلتى بزرگ يافت ، پس [ مستعين ] به محمد نوشت [ كه ] او را والى كرمان كند و يعقوب در كرمان ( بر سر كار ) ماند و در ( آن ) بلاد اثرى نيكو داشت . مردى از لخم در اردن ياغى گشت و چون حاكم اردن وى را تعقيب نمود رهسپار بابلسق شد و گريخت و مردى از عمالش معروف به « قطامى » جاى وى را
--> [ 1 ] بفتح اول : جزيره اى است در درياى روم . [ 2 ] ن : منكجور .