اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
527
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گرفت و جمعيتش بسيار گرديد و خراج را جمعآورى كرد و لشكرهايى را كه حاكم فلسطين بر سر وى مىفرستاد يكى پس از ديگرى شكست داد و پيوسته وضعش همين بود تا آنكه مزاحم بن خاقان ترك با جمعى از تركان و جز آنان رسيد و جمعشان را پراكنده ساخت و آنها را از شهرها راند . مردم حمص بر عامل خود كيدر بن عبد الله اشروسنى تاختند و او هم با جماعتى از سپاهيان بجنگ ايشان بيرون آمد ليكن مردم آنان را شكست دادند و خودش به حماة گريخت و جماعتى از سپاهيان را كشتند و بدار زدند ، پس مستعين عبد الرحمان بن حبيب ازدى را حكومت حمص داد و او هم رهسپار گرديد و در چهار منزلى حمص وفات كرد و آنگاه ( مستعين ) فضل بن قارن طبرى را حكومت داد و به شهر آمد و مردم حمص با وى از در شنوايى و فرمانبرى پيش آمدند و از رفتار زشت كيدر با خود شكوه كردند ، پس چند روزى ماند و شهر آرام بود ، سپس خبر يافت كه مىخواهند بر او بتازند ، پس جماعتى از ايشان را گرفت و آنان را گردن زد . مستعين عبيد الله بن يحيى را به مكه و سپس از آنجا به برقه تبعيد كرد و آن در اول سال 249 روى داد . سپاهيان چند بار پشت سر هم در سامره شورش كردند و با هم جنگيدند و بر اوتامش حمله بردند و گفتند كه جيره هاى ما را گرفته و پايه هاى ما را از بين برده است و جماعتى از تركان و غلامان بسوى كرخ رفتند ، و اوتامش بر سر ايشان رفت تا آرامشان كند ، پس او را و منشى او شجاع بن قاسم را كشتند و آن در ماه ربيع الآخر 249 بود و خانه هاى آن دو با موافقت مستعين غارت گرديد و به اطراف نوشت تا وى را لعن كنند . مستعين در سال 249 جعفر خياط را بغزوه تابستانى ( روم ) فرستاد و عمر بن عبد الله اقطع عامل ملطيه همراه وى بود ، پس چون داخل بلاد روم شد ، عمر از وى اذن خواست تا ( در خاك روم ) پيش رود و هشت هزار نفر سپاهى همراه