اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

44

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

را بفرماندارى شما فرستم گوييد : او ناتوان است . و اگر گنهكارى را بر شما امير سازم ، گوييد : او فاسق است . پس بقولى سعد بن ابى وقاص را بازگردانيد . و در اين سال يعنى سال 20 ، ميسرة بن مسروق عبسى را به زمين روم فرستاد و نخستين لشكرى كه به خاك روم در آمد لشكر ميسره بود [ 1 ] و نيز حبيب بن مسلمه فهرى را بجنگ روميان فرستاد و براى وى مدتى تعيين كرد ، پس وقت او سپرى شد و عمر سخت غمناك شد تا حبيب رسيد و به دو گفت : چه چيز باعث شد كه از وقتى كه براى تو تعيين كرده بودم ديرتر رسيدى ؟ گفت : مردى از مسلمين بيمار شد و چند روزى بر سر او بمانديم تا حكم خدا بانجام رسيد . عمر ديگر پس از حبيب به سرزمين روم لشكركشى نكرد و بس نبرد با روم را نمىخواست . هر گاه سخن از روم بميان مىآمد ، مىگفت : به خدا قسم دوست دارم كه درب در ميان ما و ايشان آتشى افروخته باشد ، اين سوى آن براى ما و آن سوى آن براى آنان . و عمر علقمة بن مجزز مدلجى را با بيست كشتى يا در اين حدود [ 2 ] فرستاد ، پس همگى تلف شدند و سوگند خورد كه ديگر هرگز كسى را در كشتى گسيل ندارد . و در اين سال زمين لرزه هايى بود كه مانند آن ديده نشده بود . و در سال 21 نهاوند گشوده شد [ 3 ] و فرمانده لشكر نعمان بن مقرن مزنى بود و عجمها از رى و قومس و اصفهان و چندين شهر ديگر فراهم آمده بودند تا به نهاوند رسيدند و گفتند : راستى كشور ما را از دست ما مىربايند و در خانه خود گرفتار زبونى شده‌ايم . پس عمر نعمان را با لشكرى فرستاد تا به نهاوند رسيد و ديد كه عجمها كسى را بنام دوبر [ 4 ] بفرماندهى خود برگزيده‌اند . پس نبردى سخت كردند و نعمان بن مقرن

--> [ 1 ] يا لشكر ابو بحريه كندى عبد الله بن قيس . ر . ك . تاريخ طبرى ج 3 ص 202 . [ 2 ] طبرى ص 202 ، به حبشه . [ 3 ] ر . ك . طبرى ج 3 ص 202 ، و فتوح البلدان ص 300 - 304 . [ 4 ] طبرى : ذو الحاجب .