اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

467

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

مرا ممكن نيست كه ( جز ) در تخت روان راه روم ، و با مامون بدرشتى سخن گفت و يحيى بن عامر بن اسماعيل حارثى نيز با وى در آمد و گفت : سلام بر تو باد اى امير كافران . پس در حضور مامون شمشيرها بر وى فرود آمد تا كشته شد ، آنگاه هرثمه گفت : اين مجوس را [ 1 ] بر دوستان و ياوران خود مقدم داشتى . پس مامون فرمان داد تا پاى هرثمه را كشيدند و بزندانش بردند و سه روز در حبس مامون بود و مرد . منصور بن عبد الله بن يوسف « برم » در خراسان خروج كرد ، پس مامون ( كس ) بجنگ وى فرستاد و ( منصور بن ) عبد الله را مجال نداد و او را كشت . محمد بن [ ابى ] خالد و مردم حربيه بر حسن بن سهل شوريدند تا او را از بغداد بيرون كردند و زهير بن مسيب ضبى را اسير گرفتند چه او با محمد بن ابى خالد بود [ . . . ] و نزد محمد بن صالح بن منصور آمدند و گفتند : ما ياوران دولت شماييم و بيم داريم كه اين دولت با نقشه اى كه از مجوس بدان راه يافته است از ميان برود و مامون براى على بن موسى الرضا بيعت گرفته است ، پس بيا تا با تو بيعت كنيم ، چه راستى مىترسيم كه اين امر از ميان شما بيرون رود . محمد در پاسخ آنان گفت : من خود با مامون بيعت كرده‌ام - و محمد بن صالح نخستين هاشمى بود كه در بغداد با مامون بيعت كرد - و من به كار ( خلافت ) شما نمىآيم . حسن بن سهل به واسط رفت و محمد بن ابى خالد و ( مردم ) حربيه و ابناء او را تعقيب كردند و در قريه ابو قريش نرسيده به واسط برخورد كردند و ميان آنان جنگى سخت روى داد و محمد بن [ ابى ] خالد را تيرى از پا در آورد و او را به « جبل » [ 2 ] بردند و چند روزى زنده ماند و مرد و بسوى بغداد حمل شد و عيسى بن ابى خالد فرماندهى سپاه را در عهده گرفت .

--> [ 1 ] يعنى فضل بن سهل سرخسى . [ 2 ] بفتح جيم و تشديد باء مضمومه : شهرى كوچك در كنار شرقى دجله ميان نعمانيه و واسط ( مراصد الاطلاع ) .