اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
453
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
نيامد و از خود او پرسيد و او هم سخن نگفت ، پس در جستجوى آن كس فرستاد و ( فرستاده اش ) آن را يافت كه در سر دو ميلى افتاده است و از آنجا به مرو حمل گرديد و ( مژده ) فتح بر مردم خوانده شد و براى مامون بخلافت بيعت شد ، و محمد را خلع كرد و همه مردم خراسان بفرمان مامون در آمدند . احمد بن عبد الرحمان كلبى مرا حديث گفت كه بر مامون بخلافت سلام شد و بمنبر برآمد و خدا را حمد و ثنا گفت و بر محمد درود فرستاد و سپس گفت : اى مردم ، همانا من با خدا نذر كردهام كه اگر امور شما را به من سپارد ، درباره شما فرمان وى را اطاعت كنم و خونى را كه حدود الهى آن را حلال نكند و فرائض خدايى آن را نريزد ، عمدا نريزم و مالى يا اثاثى يا بخششى را كه بر من حرام باشد از احدى نگيرم و در حال خشم و خشنودى خود بهواى نفس حكم نكنم جز آنچه براى خدا و در راه او باشد ، اين همه را با خدا عهدى محكم بستم و ميثاقى مستحكم نهادم و البته بان وفا مىكنم ، باميد آنكه نعمتهاى خويش را بر من فزون سازد و از ترس آنكه مرا از حق خود و بندگان خود بازخواست كند ، پس اگر تغيير و تبديل دادم شايسته عقوبت و در خور انتقام خواهم بود ، از خشم خدا به خودش پناه مىبرم و از او خواستارم تا مرا بر اطاعتش يارى دهد و ميان من و معصيتش حايل شود . محمد با خبر يافتن از كشته شدن على بن عيسى بن ماهان و هزيمت يافتن سپاهش و رفتنشان به حلوان و خلع كردن مردم خراسان او را و اتفاق كلمه آنان بر مامون و از آنكه طاهر با اموال و اسلحه و اسب و استرى كه بدست آورده نيرومند شده و مامون به او نوشته است كه تا بغداد درنگ نكند و بسوى آن پيش رود ، [ عبد الرحمان بن جبله را بر سر وى فرستاد ] و او را فرمود تا فرماندهان و سپاهيان حلوان را كه همراه على بن عيسى بودهاند ، همراه خويش ببرد و او در همدان در ذى القعده سال 195 با طاهر روبرو شد و طاهر او را كشت و هر چه را در اردوى وى