اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

450

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رافع لشكرى عظيم فراهم ساخته و مردم چاچ و فرغانه و خجنده و اشروسنه و چغانيان و بخارا و خوارزم و ختل و شهرستانهاى ديگر بلخ و طخارستان و سغد و ما وراء النهر ، و تركان و مردم خرلخيها و تغرغز و سپاهيان تبت و جز آنان را با خويش همراه ساخته بود و در جنگ با خليفه و مسلمانان از آنان كمك مىگرفت ، رافع رهسپار سمرقند شد و آنجا متحصن گشت و هرثمه همچنان با وى در جنگ بود تا گروهى از همراهانش كشته شدند و سپس رافع از جيغويه خرلخى يارى خواست و اين جيغويه بر دست مهدى اسلام آورده بود و اكنون با هرثمه فريبكارى مىكرد و چنان نشان مىداد كه با او است با اينكه رافع را كومك مىكرد و طرفدار وى بود ، سپس نافرمانى و ناسازى را آشكار ساخت و كار رافع بواسطه او بالا گرفت و مزارع را آتش زد و از مردم آن بيزارى جست و به غير بنى هاشم دعوت نمود ، ليكن هرثمه چنان كار را بر آنان تنگ گرفت كه رافع بزارى افتاد و خواستار امان شد ، هرثمه او را امان داد و رافع با فرزندان و خاندان و اموال خود نزد وى آمد و اين در محرم سال 194 بود ، پس مامون مژده فتح را به محمد نوشت و آنان را از حسن تدبير و كوشش خود تا آنكه خدا فتح را نصيب ايشان كرد ، آگاه ساخت . مردمى دل محمد را بر مامون تباه ساختند و ميان آن دو فتنه انگيختند و بيشتر على بن عيسى بن ماهان و فضل بن ربيع او را تحريك مىكردند و در نظرش جلوه دادند كه براى پسرش به وليعهدى پس از خود بيعت كند و مامون را خلع نمايد ، پس چنان كرد و براى پسرش موسى بيعت نمود و آن در سوم ماه ربيع الآخر سال 194 بود ، و عهد ( نامه ) هايى را كه هارون در ميان آن دو نوشته بود فراهم آورد و آنها را سوزاند و ميان دو برادر دشمنى در گرفت . محمد فرمانى به مامون نوشت و او را با همه فرماندهان نزد خويش خواست ، پس مامون در پاسخ وى نوشت كه ديگر فرمان وى را نه مىشنود و نه به كار مىبرد . ديگر باره امين بفرماندهى كه در خراسان بودند چنان فرمانى نوشت و نيز چنان