اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

451

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

پاسخى بوى دادند و گفتند : وفادار ماندن با تو هنگامى بر ما لازم است كه براى برادرت وفادار باشى و اكنون عهدها را شكسته و بدعتها پديد آورده و سوگندها و ميثاقها را سبك شمرده اى . محمد نزد ام عيسى دختر موسى هادى همسر مامون فرستاد و گوهرى را كه از مامون نزد وى بود مطالبه كرد ، ليكن او گوهر را نداد و گفت : نزد من چيزى نيست كه اختيارش بدست من باشد . پس محمد كسى را فرستاد كه به خانه اش هجوم برد و هر چه را در آن بود غارت كرد و آن گوهر را هم گرفت و چون خبر آن به مامون رسيد فرماندهانى را كه نزد وى بودند فراهم ساخت و بانان گفت : شما از آنچه پدرم بر من و بر ( برادرم ) محمد شرط كرده بود ، آگاهيد ولى اكنون ( بان شرطها ) وفادار نمانده و آن عهدها را نقض كرده و با بىوفايى و پيمانشكنى خود و تعرض باموال و وسايل و قلمرو حكومت من و سوزاندن شرطها و عهدهايى كه بر او است و سبك شمردن حق خدا در عهدهايى كه برهم زده و سرگرمى با خواجه ها ، راهى براى خلع خود باز كرده است . پس راىشان بر آن قرار گرفت كه با وى مكاتبه كنند تا اگر برگشت و گر نه خلعش كنند و چون خبر به محمد رسيد فرماندهان خود را فراهم ساخت و بانان گفت كه مامون وى را خلع كرده ، و از ايشان خواست تا بجنگ وى بيرون روند . پس عصمة بن ابى عصمة سبيعى را برگزيدند و سپاهى انبوه زير فرمان وى گسيل داشت و او رو به راه نهاد تا بمرز خراسان رسيد و همانجا توقف كرد و چون محمد بوى نوشت تا ( به داخل خراسان ) پيش رود ، فرمان نبرد و گفت : بر ما بيعت گرفته شده كه داخل خراسان نشويم ، و بر تو هم بيعت گرفته شده كه داخل خراسان نگردى و احدى را نيز بانجا نفرستى ، البته اگر كسى از طرف مامون تا اين سوى مرز بيايد با او خواهم جنگيد و گر نه از مرز نمىگذرم . پس محمد ، على بن عيسى بن ماهان را والى بر خراسان فرستاد و او را دستور داد كه مامون و هر كه را با او است نزد وى فرستد ، و از فرماندهان و سپاهيان چهل هزار حقوق بگير همراه او