اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

432

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و القطن و الكتان اثوابهم لم يجنب الصوف لهم جانب [ 1 ] فاصبحوا حشا لدود الثرى و الدهر لا يبقى له صاحب اضحوا و ما يرجو لهم راغب خيرا و لا يرهبهم راهب كانما جنتهم لعنة سار الى ( بين انها ) راكب [ 2 ] همانا بنى منذر سالى كه منقرض شدند ، آنجا كه راهب كليسا را برافراشت ، از بنا گوشهاى آنان بوى مشك مىوزيد و بوى عنبرى كه آميزنده آن را درآميزد ، و پنبه و كتان جامه هاى آنان بود ، بىآنكه پهلوى آنها بجامه پشم رسد ، پس خوراك كرمهاى خاك شدند و روزگار را همراهى نمىماند ، چنان شدند كه نه اميدوارى بخيرشان اميدوار است و نه بيمناكى از آنان بيم دارد . پس چهره يحيى تغيير كرد و گفت : به خدا پناه مىبرم و از شر تو اى كشيش . آنگاه كشيش از نظرش ناپديد شد و يحيى در جستجوى وى برآمد و بر او دست نيافت . يحيى و فرزندانش چند سال در زندان ماندند و يحيى نامه اى به رشيد نوشت تا او را بر سر مهر آورد و حرمت و ( حق ) تربيت خود را در آن يادآورى كرد ، پس رشيد در پشت نامه اش نوشت : مثل تو اى يحيى همان است كه خداى عز و جل گفته است : * ( و ضرب الله مثلا قرية كانت آمنة مطمئنة ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا يصنعون ) * [ 3 ] . » و خدا مثلى زده است : دهى كه امن و آرام بود و روزى آن از هر جايى فراوان

--> [ 1 ] معجم البلدان : و القز و الكتان . . . لم يجب الصوف لهم جائب [ 2 ] اين شعر كه خالى از تصحيف نيست در معجم البلدان ، چاپ اروپا ص 709 ج 2 ماده « دير هند الكبرى » چنين است : كانهم كانوا بها لعبة سار الى اين بها الراكب و ظاهرا ترجمه اش در اين حدود است : « گويا آنان در آن خوشى و نعمت ، بازيچه اى بودند ( كه دانسته نشد ) چابك سوار ( روزگار ) به كجا بردشان » . [ 3 ] س نحل 61 ، ى 112 .