اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

430

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

حرام كه در مكه است شوم ، نذرى كه خدا جز وفاى بان را از من قبول نكند . و هر مالى كه امروز دارم يا تا سى سال مالك شوم ، پيشكشى است كه بايد به كعبه رسد . و هر چه براى بنده خدا امير المؤمنين هارون [ قرار دادم ] و در اين ( عهد ) نامه‌ام شرط كردم ، بر عهده من است و جز آن را در دل ندارم و خلاف آن را نمىانديشم . همان گواهانى كه بر برادرش محمد پسر امير المؤمنين گواه شدند ، گواهى دادند . رشيد حج را براى مردم بپاىبرد و باويختن آن دو ( عهد ) نامه دستور داد تا در ايام موسم ( حج ) بر در كعبه آويخته گشت و چندين بار بر مردم خوانده شد و آنگاه آن دو را در كعبه نهادند و رشيد بازگشت و در حيره فرود آمد و چند روزى اقامت گزيد ، سپس از راه باديه رهسپار شد و در جايى از انبار بنام » حرف « در ديرى كه بان » عمر « گفته مىشد منزل كرد و روزش را همانجا گذراند و در همان شب وزير خود جعفر بن يحيى بن خالد را بىآنكه پيش از آن امرى پيش آمده باشد كشت و بامداد فردا او را به بغداد حمل كرد تا او را سه شقه كرده در پل ( هاى ) بغداد بدار آويختند و بغداد را در آن تاريخ سه پل بود . يحيى بن خالد بن برمك و فرزندان و خاندانش را بزندان انداخت و دارايى آنان را مصادره كرد و املاكشان را گرفت و گفت : اگر دست راستم مىدانست بچه سبب چنين كارى كردم ، هر آينه آن را مىبريدم . و بيشتر مردم را در اسباب خشم ( هارون ) بر آنان اختلاف است . اسماعيل بن صبيح گويد : روزى در بغداد رشيد پى من فرستاد ، پس در آمدم و در اطاقها و راهروها احدى را نديدم تا به او رسيدم ، پس گفت : اى اسماعيل آيا در خانه هيچكس را ديدى ؟ گفتم : نه به خدا قسم . گفت : باز هم نشيمنها و راهروها و