اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
386
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پيامبر خدا آن را گرفت و سپس بجاى خود بازگشت و گفت : عبد الله كجا است ؟ پس من و عمويم برخاستيم ، ليكن من عموى خود را [ 1 ] دور كردم و او را انداختم و پيش تاختم و پرچم را گرفتم و چند گام با آن برداشتم كه آن را شمرده و شماره آن را مىدانم ، سپس افتادم و پرچم از دستم بيفتاد و اكنون آن گامها بانجام رسيده است و من امروز مىميرم . [ 2 ] منصور سه روز گذشته از ذى الحجة سال 158 در 68 سالگى مرد و در بئر ميمون دفن شد و پسرش صالح بر او نماز گزارد ، پس حكومتش 22 سال بود ، و شش پسر بجاى گذاشت : محمد مهدى كه مادرش : ام موسى دختر منصور حميرى بود ، و صالح و يعقوب كه مادرشان طلحيه [ . . . [ 3 ] ] و پسرش جعفر اكبر كه مادرش : ام موسى دختر منصور حميرى بود ، در حيات پدرش درگذشته بود . ابو ايوب خوزستانى ( بيش از همه ) در منصور نفوذ داشت ، و اين ابو ايوب منشى سليمان بن حبيب مهلبى بود كه ابو جعفر در دوران بنى اميه كارمندش بود و روزى بر ابو جعفر خشم گرفت و دستور داد او را بزنند و زندانى كنند ، پس ابو ايوب او را رهانيد و ابو جعفر آن خدمت را از وى به ياد داشت و او را به وزارت برگزيد ، سپس بر او خشم گرفت و او را كشت و دارائيش را مصادره كرد و در سال 154 او را كشت و ديگر كسى شناخته نشد كه پس از او در منصور نفوذ يافته باشد . منصور را نديمانى بود ، از جمله : هشام بن عمرو تغلبى ، و عبد الله بن ربيع حارثى ، و اسحاق بن مسلم عقيلى ، و حارث بن عبد الرحمان حرشى . منصور نخستين كس بود كه از طرف خود براى شهرها قاضى معين كرد و پيش از آن
--> [ 1 ] ن ، ندارد . [ 2 ] سيوطى آن را به صورت ديگرى نقل كرده است ( ر . ك . تاريخ الخلفا ص 260 ) . [ 3 ] فاطمه دختر محمد از فرزندان طلحة بن عبيد الله بود . و سليمان و عيسى كه مادرشان همان فاطمه بود ، و جعفر اصغر كه مادرش كنيزى كردى بود ( ر . ك . مروج الذهب ج 3 ص 318 ، كامل ، حوادث سال 158 ) .