اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
369
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و او به مدينه در آمد و ياران محمد را تعقيب كرد و آنان را كشت و به عراق بازگشت . ابراهيم بن عبد الله آهنگ كوفه كرد و شك نداشت كه مردم مدينه همراه وى بر ابو جعفر مىتازند ، پس چون به كوفه رسيد ياورى نيافت و خبرش به ابو جعفر رسيد و جاسوسان و نگهبانان در هر جايى نهاد و ابراهيم كه خواست بيرون رود راهى پيدا نكرد و دانست كه اشتباه كرده است پس حيله اى به كار برد ، و مردى بنام : سفيان بن يزيد عمى كه همراه ابراهيم بود نزد ابو جعفر رفت و به او گفت : اى امير مؤمنان ، مرا امان مىدهى كه ابراهيم را به تو نشان دهم و او را تسليم نمايم ؟ گفت : در امانى ، او كجا است ؟ گفت : در بصره ، پس هم اكنون مردى را كه به دو اعتماد داشته باشى با من همراه كن و مرا بر ستوران بريد سوار كن و به عامل بصره بنويس تا ابراهيم را بوى نشان دهم و او را دستگير كند . منصور ، ابو سويد صاحب طاقهاى ابو سويد در دروازه شام بغداد را همراه وى فرستاد و سفيان با غلامى كه جبه اى پشمين به تن داشت و سفره اى از طعام به گردنش آويخته بود ، بيرون رفت تا خود و ابو سويد و همان غلام بر ستوران بريد سوار شدند و چون به بصره رسيدند ، سفيان به ابو سويد گفت : منتظرم باش تا درباره ابراهيم تحقيق كنم ( و بازآيم ) ليكن رفت و برنگشت و غلامى كه جبه پشمين به تن داشت ابراهيم بن عبد الله بن حسن بن حسن بود ، پس چون بازآمدن سفيان دير شد ابو سويد نزد سفيان بن معاوية بن يزيد بن مهلب حاكم آن ناحيه رفت و به او گفت : اين مرد كجا است ؟ گفت : نمىدانم . آنگاه به ابو جعفر نوشت تا فهميد كه آن حيله اى بود كه ابراهيم را از كوفه بدر برد . ابراهيم بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) در بصره خروج كرد و مردم بصره با وى بيعت كرده بودند و خروجش در اول ماه رمضان بود ، پس آهنگ فرماندارى كرد و فرماندار كه سفيان بن معاويه مهلبى بود در كاخ متحصن شد و سپس امان خواست و ابراهيم او را امان داد و سفيان بن معاويه بيرون رفت و شهر را ( به ابراهيم ) واگذاشت ،