اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
368
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
* ( و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لا يشركون بى شيئا ) * [ 1 ] ، « و هر آينه البته آنان را به جاى ترسشان ، امن و آسودگى دهد تا مرا پرستش كنند و چيزى را شريك من نگيرند » و مائيم كه خدا را پرستش مىكنيم و چيزى را شريك وى نمىگيريم . محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن در غره رجب سال 145 در مدينه خروج كرد و خلقى عظيم همراه وى فراهم آمدند و نامه ها و نمايندگان مردم شهرها نزد وى آمدند ، پس رياح بن عثمان مرى عامل ابو جعفر را گرفت و او را به زنجير كشيد و زندانى كرد و ابراهيم بن عبد الله بن حسن بن حسن روى به بصره نهاد و جماعتى ( با وى ) فراهم آمدند و پنهان مىزيست و با مردم مكاتبه داشت و آنان را باطاعت خويش فرامىخواند ، ابو جعفر چون ( از خروج محمد ) خبر يافت مىخواست تا به مدينه رود ليكن با خبرى كه از ابراهيم رسيده بود ترسيد كه عراق را واگذارد و بدين جهت عيسى بن موسى هاشمى را با سپاهى عظيم فرستاد و حميد بن قحطبه طائى را همراه وى ساخت . عيسى به مدينه آمد و محمد با همراهان خود بجنگ وى برخاست و در ماه رمضان با آنان نبرد كرد و ياران محمد به زندان رفتند و رياح بن عثمان را كشتند . اسماء دختر عبد الله بن عبيد الله بن عباس در مدينه بود و با محمد بن عبد الله دشمنى داشت ، پس روسرى سياهى را كه بر نيى بسته بود با غلام خود فرستاد تا آن را بالاى مناره مسجد برافراشت و نيز غلام خود مجيب عامرى را به سپاه محمد فرستاد تا فرياد زد : بگريزيد ، بگريزيد كه سياه پوشان ( عباسيان ) به مدينه در آمدند . پس چون مردم پرچم سياه را ديدند بهزيمت شدند و محمد در نبرد ايستادگى كرد تا كشته شد [ 2 ] و چون محمد بن عبد الله ابن حسن كشته شد ، عيسى بن موسى ، كثير بن حصين عبدى را به مدينه فرستاد
--> [ 1 ] س نور 24 ، ى 55 . [ 2 ] ر . ك . مقاتل الطالبين ص 232 - 299 .