اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

359

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ويران كند و خانه ها كوبيده شد و تمام دار الندوه جزء مسجد گرديد تا به اندازه ( وسعت ) مسجد بر آن افزوده گشت و افزايش از طرف دار الندوه و از جانب باب جمح بود نه از طرف باب صفا و وادى و بدين جهت خانه در كنار مسجد قرار گرفت ، شروع اين كار در سال 138 بود و در سال 140 آن را بانجام رسانيد . مسجد خيف را نيز در منى بوسعتى كه امروز دارد ساخت و پيش از آن به اين وسعت نبود . ابو جعفر در سال 140 حج گزارد تا آنچه را بر مسجد الحرام افزوده گشته بنگرد و خبر يافته بود كه محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن شورش كرده است ، پس چون به مدينه رسيد از وى جستجو كرد و بر او دست نيافت و آنگاه عبد الله بن حسن بن حسن و جماعتى از خاندانش را دستگير كرد و آنان را به زنجير كشيد و بر شتران بىجهاز سوار كرد و به عبد الله گفت : جاى پسرت را به من نشان ده و گر نه به خدا قسم تو را مىكشم . عبد الله گفت : به خدا قسم به سختتر از آنچه خدا خليل خود ابراهيم را بدان آزمود ، آزموده شدم و گرفتارى من از گرفتارى او بزرگتر است چه خداى عز و جل او را فرمود تا پسرش را سر برد و آن اطاعت خداى عز و جل بود ، با وجود اين گفت : * ( ان هذا لهو البلاء العظيم ) * [ 1 ] ، « راستى كه اين است آن امتحان بزرگ » و تو از من ميخواهى كه پسرم را به تو نشان دهم تا او را بكشى با اينكه كشتن او ( باعث ) خشم خداست . ابو جعفر به او گفت : اى پسر لخناء ( زن بدبو ) گفت : تو ( به من ) چنين ميگويى ؟ كاش مىدانستم كدام يك از فاطمه ها لخناء بوده است اى پسر سلامه ! فاطمه دختر حسين ، يا فاطمه دختر پيامبر خدا ، يا جده‌ام [ 2 ] فاطمه دختر اسد بن هاشم جده پدرم ، يا فاطمه دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم جده جده‌ام ! گفت : هيچكدام از اينان . و او را مركبى بخشيد . ابو جعفر از راه شام بازگشت تا به بيت المقدس آمد و سپس رهسپار جزيره

--> [ 1 ] س صافات 37 ، ى 106 ، ان هذا لهو البلاء المبين . [ 2 ] ط ، يا فاطمه دختر پيامبر خدا جده‌ام ، يا فاطمه دختر اسد بن هاشم جده پدرم .