اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
360
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
شده و در بيرون رقه فرود آمد و منصور بن جعونه كلابى در آنجا سركشى كرده و اسير شده بود پس وى را فراخواند و گردن زد آنگاه به حيره رفت و عبد الله بن حسن بن حسن [ 1 ] و خاندانش را زندانى كرد و پيوسته در حبس بودند تا بدرود زندگى گفتند [ 2 ] و به قولى آنان را ديدند كه به ديوارها ميخكوب شدهاند . خبر داد مرا ابو عمرو عبد الرحمان بن سكن از مردى از خاندان عبد الله كه محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن چون از شكنجه اى كه پدرش در زندان مىديد خبر يافت بوى نوشت تا او را اذن دهد كه آشكار شود و دست خود را در دست آنان بنهد ( بيعت كند ) پس عبد الله به او پيام داد كه اى پسرجان آشكار شدنت تو را بكشتن مىدهد و مرا زنده نمىدارد ، پس در جاى خود بمان تا خدا به گشايشى رهايى بخشد . ابو جعفر بناى ( شهر ) رافقه را كه در دوران ابو العباس آغاز شده بود ، شروع كرد و گفت : اما من كه در آن فرود نخواهم آمد . به او گفته شد : اى امير مؤمنان ، آن چگونه است ؟ گفت : پدرم نزد هشام كه در رصافه بود رفت و هشام بر وى جفا كرد و او را با رفتار خويش افسرده ساخت ، سپس پدرم بازگشت و من و برادرم همراه او بوديم ، پس چون باينجا رسيد به من و برادرم گفت : همانا به همين زودى يكى از شما دو نفر در اينجا شهرى خواهد ساخت . من به او گفتم : سپس چه پيش مىآيد ؟ گفت : او خود در آن فرود نيايد ليكن پسرش در آن فرود مىآيد . و من مىدانم كه در آن منزل نخواهم كرد ليكن پسرم محمد يعنى مهدى است كه در آن منزل مىكند . ابو جعفر ، عبد الجبار بن عبد الرحمان ازدى را حكومت خراسان داد ، پس برادر خود عمر بن عبد الرحمان را بجاى خويش رئيس پليس گذاشت و مغيرة بن
--> [ 1 ] كنيه اش ابو محمد و مادرش ، فاطمه دختر حسين بن على بن ابى طالب است و در زندان هاشميه ، در سن 75 سالگى در سال 145 به شهادت رسيد ( مقاتل ص 179 - 184 ) . [ 2 ] ر . ك . مقاتل الطالبيين ص 179 - 229 ، مروج الذهب ج 3 ص 309 - 311 .