اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

354

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ابن على بودم كه حاجبش در آمد ، و عبد الصمد با عبد الله بن على بود ، پس گفت : فرستاده ابو مجرم بر در است . گفت : بارش ده . پس مردى در آمد ، زشترو ، بدقيافه ، پرمو ، زبان دراز ، ستبر بازو و تنومند و سلامى عمومى داد و سپس گفت كه امير ابو مسلم مىگويد : بر چه با من نبرد مىكنى با اينكه خود مىدانى كه او با تو نبرد نمىكند ؟ ابو مسلم در نصيبين با عبد الله بن على جنگيد و سپاه او را پراكنده ساخت ، پس عبد الله گريخت و ابو مسلم دستور داد كه كسى به دو كار نگيرد و او نزد برادرش سليمان ابن على عامل بصره رفت و پيوسته نزد وى پنهان بود . ابو جعفر فرستادگانى از جمله : اسحاق بن مسلم عقيلى و يقطين بن موسى و محمد بن عمرو نصيبى تغلبى ، گسيل داشت تا آنچه را از خزانه ها و مالها بدست ابو مسلم افتاده است ، بشمار آورند ، پس ابو مسلم بخشم آمد و گفت : بر خونها امين شمرده مىشوم و بر مالها نه ! و يقطين بن موسى را دشنام داد ، يقطين هم كه ايستادگى او را در مقابل خود ديد ، گفت : امير المؤمنين مرا نزد تو نفرستاد مگر تا تو را به پيروزى تهنيت گويم . پس ( ابو مسلم ) به اسحاق بن مسلم و محمد بن عمرو اهانت كرد و آن دو را دشنام داد و به ابو جعفر نيز بد گفت تا آنجا كه نام مادرش را برد و گفت : واى من بر پسر سلامه . فرستادگان نزد ابو جعفر بازگشتند و پيشامد را به دو گزارش دادند و بر كينه اى كه از ( ابو مسلم ) در دل داشت ، افزوده گشت و هشام ابن عمرو عقيلى را بجاى ابو مسلم فرستاد و ابو مسلم خشمناك بر ابو جعفر به قصد خراسان بازگشت و از مدائن عبور كرد و ابو جعفر را كه در روميه [ 1 ] منزل داشت و ميان ابو مسلم و او دو فرسخ فاصله بود ، ملاقات نكرد و راه خود را در پيش گرفت تا از حلوان گذشت ، پس ابو جعفر ، عيسى بن موسى و جرير بن عبد الله بجلى و چند

--> [ 1 ] شهرى در مدائن كه ويران شده ( مراصد ) .