اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

321

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

قحطبه مىگفت : هيچ كارى نكردم جز آنكه امام مرا بدان خبر داده بود ، مگر آنكه به من گفته است [ كه ] از فرات نمىگذرم . قحطبه ابو عون عبد الملك بن يزيد را به طرف شهر زور فرستاد و او با عثمان بن زياد روبرو شد و هزيمتش داد و لشكرش را تاراج كرد . حميد بن قحطبه گفت : پدرم مرا خبر داد كه در دوران بنى اميه در حالى كه پوستين درشتى بر تن داشتم داخل مسجد كوفه شدم و در حلقه اى نشستم ، پير مردى در صدر مجلس براى ايشان سخن مىگفت و از روزگار بنى اميه و ( جامه ) سپاه و پوشندگان آن سخن به ميان آورد و گفت : پيشامدهايى رخ مىدهد و مردى بنام قحطبه كه گويا همين اعرابى باشد ، و به من اشاره كرد ، ظهور مىكند ، و اگر مىخواستم بگويم : خود او است ، مىگفتم . قحطبه گفت : بر خودم ترسيدم و خود را به كنارى كشيدم و چون مىرفت با وى سخن گفتم پس گفت : اگر مىخواستم بگويم كه تو خود همويى ، مىگفتم . پرسيدم كه او كه بود ؟ گفتند : جابر بن يزيد جعفى . پسر هبيره در واسط عراق بود و آنجا متحصن شد و خوار و بار به داخل شهر برد و شكستخوردگان لشكرها بدانجا پناه بردند و قحطبه به عراق رسيد و با لشكرى از يزيد بن هبيره روبرو شد و آن را تاراج كرد و آنگاه رهسپار زاب گرديد كه جزء فلوجه بالا است و در بيست و چهار فرسخى كوفه واقع است ، و آنجا در شب پنجشنبه هفتم محرم سال 132 با يزيد بن عمر بن هبيره روبرو شد و پاسى از شب نبرد كردند ، سپس پسر هبيره به هزيمت رفت تا به واسط بازگشت و در آن متحصن شد . و قحطبه چون از نبرد با وى فراغت يافت ، به سخنرانى ايستاد و خدا را سپاس و ستايش گفت و بر پيامبر درود فرستاد ، و سپس گفت : اى مردم به خدا قسم كه ما جز براى بپاداشتن حق و از ميان بردن دولت باطل خروج نكرديم و پيش از اين به شما گفتم كه امام محمد بن على بن عبد الله بن عباس مرا خبر داد كه با