اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

280

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و يزيد بن ابى مسلم را حكومت افريقا داد ، و چون به افريقا رسيد ، به عبد الله بن موسى لخمى كه در آنجا توقيف بود گفت : از مال خود پنج سال حقوق سپاهيان را بده . گفت : توانايى آن را ندارم . پس او را بزندان فرستاد و خدم و حشم موسى بن نصير را گرفت و دستهاشان را داغ كرد و آنان را به بردگى بازگرداند و عمومشان را در نگهبانى خويش استخدام كرد ، پس غلامى از ايشان بنام جرير بر او تاخت و در حالى كه انگورى مىخورد بر وى در آمد و او را كشت و چون يزيد بن عبد الملك خبر يافت ، بشر بن صفوان كلبى را بحكومت فرستاد و در تمام دوران يزيد در افريقا بر سر كار بود . يزيد به عمر بن هبيره كه عامل عراق بود ، فرمانى نوشت كه سواد را مساحى كند ، و آن را در سال 105 مساحى كرد و از موقعى كه عثمان بن حنيف در زمان عمر بن خطاب سواد را مساحى كرده بود ، ديگر مساحى نشد ، تا زمانى كه عمر بن هبيره آن را مساحى كرد و بر نخلها و درختان ( خراج ) نهاد و بخراج گزاران زيان رسانيد و بر دهقانان ( خراج ) نهاد و به كار واداشتن بدون مزد و هديه ها و آنچه را در نوروز و مهرگان گرفته مىشد ، دوباره برقرار كرد . و مساحتى كه با آن حساب مىشد ، مساحت ابن هبيره بود . يزيد وليعهدى پس از خود را براى هشام قرار داده بود ، سپس بر آن شد كه براى پسرش وليد به وليعهدى بيعت بگيرد و هشام در جزيره بود ، پس خالد بن عبد الله قسرى را نزد وى فرستاد تا او را تشويق كند كه خود را از وليعهدى خلع نمايد و جزيره طعمه او باشد . خالد بن عبد الله گفت : نزد وى آمدم و مطلب را با او در ميان گذاشتم و زود پذيرفت ، پس به او گفتم : اى آدمى ، اگر از من مشورت بخواهى و با من عهد كنى كه راز مرا فاش نكنى ، آنچه را صلاح تو است بگويم . گفت : از تو مشورت مىخواهم و براى تو با خدا عهد مىكنم كه رازت را نهفته دارم . گفتم : چند روزى بيش نمانده كه جزيره يكى از ( نواحى )