اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
279
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
نمايد ، و اگر فهميد كه ابو بكر بر او ستم كرده است ، براى عثمان از وى قصاص بگيرد ، پس چنان كرد و بر ابو بكر فشار آورد و بقصاص عثمان بن حيان ، دو حد بر وى جارى كرد . عبد الرحمان ، فاطمه دختر حسين بن [ على ] را خواستارى كرد و با مردانى نزد وى پيام فرستاد كه به خدا قسم اگر اقدام نكند ، بزرگترين فرزندانش را تازيانه خواهد زد [ 1 ] . پس فاطمه به يزيد نامه اى نوشت و چون نامه وى را خواند از بستر خود فرود آمد و گفت : پسر حجامتگر بجاى بلندى پا نهاده است ! كدام مرد است كه زدنش را [ 2 ] به من بشنواند و من روى همين بستر باشم ؟ پس به عبد الواحد بن عبد الله بن بشر نضرى كه در طائف بود نوشت تا حكومت مدينه را بدست گيرد و از عبد الرحمان بن ضحاك چهل هزار دينار مطالبه كند و او را شكنجه دهد تا زدنش را به او بشنواند . عبد الواحد چنان كرد و عبد الرحمان ديده شد كه خرقه پشمى به گردن او است و از مردم سؤال مىكند . يزيد ، جراح بن عبد الله حكمى را در سال 104 [ 3 ] گسيل داشت تا با تركان جنگيد و بلنجر را فتح كرد و مردمى بسيار اسير گرفت و بنهر روباس رسيد و سپس پيش رفت تا به رودخانه اران رسيد و با پسر خاقان پادشاه خزر روبرو شد و با وى نبرد كرد و او را شكست داد و سربازان او را كشت و اسير بسيارى گرفت ، و چون بلنجر را فتح كرد رهسپار شد و شهر به شهر در تعقيب خاقان پادشاه خزر فرود مىآمد تا به رودخانه دبيل آذربايجان رسيد و آنجا نبرد كرد و جراح و همراهانش كشته شدند [ 4 ] .
--> [ 1 ] يعنى عبد الله بن حسن را متهم بشرب خمر خواهد كرد و او را حد ميگسارى خواهد زد . ر . ك . طبرى ج 5 ص 367 . [ 2 ] طبرى : آيا مردى هست كه ناله اش را در شكنجه به من بشنواند ، و من روى بسترم باشم ؟ [ 3 ] طبرى : سال 105 . [ 4 ] در سال 112 در دشت اردبيل ر . ك . طبرى و ابن اثير .