اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
255
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
يزيد با سپهبد طبرستان و پادشاه ترك و پادشاه ديلم جنگيد و چندى در جنگ با سپهبد طبرستان پايدارى كرد سپس كوتاه آمد و خسته شد و سپس از وى خواستار صلح گرديد و چون نپذيرفت ، به گرگان بازگشت و آنجا اقامت گزيد ، و سپس از آنجا به نيشابور رفت . يزيد برادران و فرزندان خود را ( بدين ترتيب ) بر شهرها امارت داد : مخلد را بر سمرقند ، و مدرك بن مهلب را بر بلخ ، و محمد بن مهلب را بر مرو ، و كار يزيد در خراسان [ 1 ] بالا گرفت . سند بهم خورد و سپاهيانى كه با محمد بن قاسم ثقفى بودند ، مركزهاى خود را رها كردند و اهل هر شهرى به شهر خود بازگشتند . پس سليمان ، حبيب بن مهلب را بانجا گسيل داشت و در بلاد سند پيش رفت و با مردمى كه در ناحيه مهران بودند نبرد كرد و محمد بن قاسم را گرفت و پلاس بر بدنش پوشانيد و او را در بند كرده بزندان فرستاد . ابو هاشم عبد الله بن محمد بن على بن ابى طالب بر سليمان در آمد ، پس سليمان گفت : هرگز با يك نفر قرشى مانند اين ، سخن نگفتم ، و او را جز همان كسى كه بما مىگفتند ، گمان نمىبرم . و او را جايزه داد و حوايج او و همراهانش را روا كرد ، سپس عبد الله بن محمد به قصد فلسطين به راه افتاد و سليمان مردانى را كه شير مسموم همراه داشتند به سرزمين لخم و جذام فرستاد تا خيمه ها زدند و در آن فرود آمدند و عبد الله بر ايشان گذشت و به او گفتند : اى عبد الله ، ميل دارى چيزى بنوشى ؟ گفت : جزاى خير يابيد . سپس بر ديگران گذشت و آنها نيز چنان گفتند و درباره آنان نيز دعا كرد ، سپس بر جمع ديگرى گذر كرد و نوشيدنى خواست ، پس شير به او خورانيدند و چون شير در شكمش جاى گرفت ، بهمراهانش گفت : به خدا
--> [ 1 ] ن ، در حران .