اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

253

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

اين بدان جهت است كه وقتى مرا ديدى كه دنيا به تو روىآور و از من روىگردان است ، و اگر ديده بودى كه دنيا به من روىآور و از تو روىگردان است ، آنچه را كوچك شمردى بزرگ مىشمردى و آنچه را حقير و زبون يافتى پرقدر و بزرگوار يافته بودى ، گفت : حجاج را كجا مىبينى كه در آتش فرومىرود ؟ گفت : اى امير مؤمنان اين سخن را درباره مردى كه در طرف راست پدرت و طرف چپ برادرت محشور مىشود ، مگو و او را جايى فرود آر كه آن دو را هم با او جاى دهى . پس يزيد بن مهلب را گفت : او را نزد خويش نگهدار و بانواع شكنجه ها عذاب كن تا مالها را از چنگ او بيرون آورى . گفت : اى امير مؤمنان من به وضع او داناترم ، به خدا قسم نه پيش او مالى است و نه او از كسانى بود كه مال اندوخته كند . و يزيد بن مهلب نيكى او را با خود به ياد داشت ، پس سليمان او را فرماندهى جنگ روم داد . قتيبة بن مسلم كه عامل حجاج بود بر خراسان ، چون از كار سليمان با امثال خويش و تعقيب وى از كارمندان وليد و عمال حجاج ، خبر يافت ، برادران و خانواده خويش را نزد خود فراخواند و در سرزمين عجم با شتاب مىرفت تا به شهر دور دست فرغانه [ 1 ] رسيد و عبد الله بن اهتم تميمى كه همراه وى بود نزد سليمان گريخت و به او خبر داد ، پس قتيبه مردانى از خانواده او را گرفت و كشت و دست و پاى و ديگرانى را بريد . يزيد بن مهلب هم در اثر آنچه قتيبه در زمان حكومت خود با او و خاندانش كرد دشمن وى بود . قتيبه دانست كه دوستى سليمان براى او فراهم نمىشود و نامه اى به او نوشت و سليمان پاسخ درشتى به او داد . پس خواست سليمان را خلع كند و شك نداشت كه

--> [ 1 ] شهرى و شهرستانى وسيع در ما وراء النهر نزديك بلاد تركستان در گوشه اى از ناحيه هيطل ، و تا سمرقند پنجاه فرسخ فاصله دارد و خجنده از ولايات آن است ( مراصد ) .