اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
252
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
آنكه بزنى از قريش بزشتى بهتان زده بود ، تازيانه زند ، و از او بازخواست كند و او را بزنجير كشيده بفرستد . و عثمان بن حيان مرى عامل مدينه را عزل كرد و ابو بكر [ بن محمد ] بن عمرو بن حزم را به كار گماشت [ 1 ] و او عثمان [ بن ] حيان را دو حد زد ، يكى براى ميگسارى و ديگرى براى بهتان زدن به عبد الله بن عمرو بن عثمان بن عفان . سليمان بر موسى بن نصير لخمى عامل افريقا و فاتح اندلس و آنچه بدان وابسته است ، خشم گرفت و موسى پيش وليد آمده بود و او را سخت رنجور يافت و جز چند روزى نماند كه مرد و طارق مولاى موسى از مولاى خود نزد سليمان بدگويى كرد ، پس سليمان تمام مال او را گرفت و صد هزار دينار از وى مطالبه كرد . موسى گفت : هنگامى كه روى كار شما آمدم ، اسبى و پوستينى و شمشيرى داشتم ، اكنون ، هم همان را به من دهيد و خود دانيد و بقيه . سليمان ، محمد بن يزيد مولاى قريش را والى مغرب قرار داد و او را امر كرد تا از موسى و فرزندان و همراهانش تعقيب كند . سليمان ، يزيد بن مهلب را پيش داشت و او را برگزيد و به او نيكى كرد [ 2 ] و ياران حجاج بن يوسف و موسى بن نصير و خالد بن عبد الله قسرى و يوسف بن عمر ثقفى و حكم بن ايوب و عبد الرحمان بن حيان مرى را به دو سپرد و به او دستور داد كه آنان را شكنجه كند تا مالها را از دست ايشان در آورد . سليمان همدستان حجاج را تعقيب كرد و آنان را سخت شكنجه داد و يزيد بن ابى مسلم جانشين حجاج را نزد وى آوردند و او مردى كوتاه و كم جثه بود ، پس چون سليمان او را ديد به او گفت : يزيد تويى ؟ گفت : آرى . گفت : همدست حجاج و اهل كارهايى كه خبر يافتهام ، با اين كوتاهى و زشتى كه مىبينم ! گفت : به خدا قسم ،
--> [ 1 ] طبرى ج 5 ص 272 ، هفت روز مانده از رمضان سال 96 ، پس از سه سال حكومت و بقولى دو سال جز هفت روز . [ 2 ] طبرى ج 5 ص 286 .