اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
239
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
خطبه خواند و مردم مدينه را تهديد كرد و گفت : همانا شما اهل مخالفت و نافرمانىايد . پس مردانى پيش وى برخاستند و با او سخن گفتند و ابو بكر بن عبد الرحمان با وى گفتگو كرد ، پس گفت : آنچه را مىگوييد انكار نمىكنيم ، ليكن در سينه ها نهفته هايى است [ 1 ] آنگاه وليد به مكه رفت و در مكه خطبه اى بى - حمد و ثناى پروردگار ايراد كرد و در آن از بيم و تهديد سخن راند و چون به عرفه رسيد مردم را خوراك داد و سفره ها گسترد و خود نخورد ، و خالد بر سر سفره ها ايستاده بود ، سپس سفره اى گسترده شد و گفتند : اين براى امير [ مؤمنان ] است ، و چون خالد ايستاد ، وليد نزد وى فرستاد و او را دستور نشستن داد ، پس نشست . وليد در همين سال 91 موسى بن نصير لخمى را والى اندلس كرد و مولاى او طارق را همراه وى ساخت ، و او با پادشاه اندلس كه به او « ادريق » گفته مىشد و مردى از مردم اصفهان بود ، روبرو شد ، و اينان همان گتها پادشاهان اندلس بودند . طارق بر سر وى تاخت و نبردى سخت كردند و اندلس فتح گرديد ، سپس موسى بن نصير رهسپار آن سرزمين شد و براى امورى كه از طارق شنيده بود بر وى خشم گرفته بود ، طارق او را ديدار كرد و از او پوزش خواست تا از وى خشنود گرديد و هم او را به شهر طليطله گسيل داشت ، اين شهر از شهرهاى بزرگ اندلس و بيست روز راه فاصله داشت و طارق در آنجا سفره اى طلا گوهرنشان بدست آورد ، كه بقولى همان مائده سليمان بن داود بود ، پس پاى آن را شكست و برداشت و آنگاه آن را نزد موسى بن نصير فرستاد . حجاج ، يزيد بن مهلب را از خراسان عزل كرده و مفضل را بجاى وى نصب كرده بود ، مفضل را چندى بر سر كار گذاشت و سپس او را هم عزل كرد و قتيبة بن مسلم باهلى را كه عامل او در رى بود والى خراسان قرار داد و به او نوشت كه مفضل و
--> [ 1 ] ر . ك . تاريخ طبرى 5 ص 224 - 245 .