اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
210
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
گفت : اى دشمن خدا تو هم او را مىستايى ؟ و دستور داد كه او را گردن زدند و نخستين زنى بود كه او را دست بسته گردن زدند ، پس عمر بن ابى ربيعه [ 1 ] مخزومى گفت : ان من اعجب العجائب عندى قتل بيضاء حرة عطبول قتلوها به غير جرم اتته ان الله درها من قتيل كتب القتل و القتال علينا و على الغانيات [ 2 ] جر الذيول « شگفتتر از همه شگفتيها نزد من كشتن زنى است ، سفيد و آزاد و جوان و زيبا ، او را كشتند بىآنكه گناهى كرده باشد ، خير اين كشته خدا را باد ، ( آفرين بر اين كشته ) كشته شدن و نبرد كردن بر ما است و بر زنان شوهردار ( زيبا ) كشيدن دامنها » . چون مصعب بن زبير مختار را كشت و كارهاى عراق براى او رو به راه شد ، عبد الله بن زبير بدين جهت بر او رشك برد و پسرش حمزه را به بصره فرستاد و به مصعب نوشت كه امر بصره را به حمزه واگذارد و او چنان كرد ، حمزه هم از همه كس ناتوانتر و نادانتر در كار بود ، سپس خراج بصره را جمعآورى كرد و نزد پدرش به مكه رفت [ 3 ] ، مصعب بر برادر خويش عبد الله وارد شد و عبد الله بر او جفا كرد تا آنجا كه مصعب داخل مىشد و سلام مىكرد ليكن عبد الله به او اعتنا نمىكرد پس چون حمزه پسر عبد الله نزد وى آمد ، مصعب را به عراق بازگردانيد . عبد الله بن زبير برادر خود عمرو بن زبير را براى دشمنيى كه ميان آن دو بود و براى آنكه با مروان بن حكم بيعت كرده بود ، كشت ، و گفته شد كه او رئيس پليس عمرو بن سعيد بود و عمرو او را بجنگ برادرش فرستاد پس او را كشت . ابن زبير مهلب بن ابى صفره را والى خراسان كرد و همراه مصعب بود ،
--> [ 1 ] ن ، عمرو بن ابى ربيعه . [ 2 ] ن ، و على المحصنات . [ 3 ] ن ، به مكه فرستاد .