اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

197

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

[ فصل دوم مروانيها ] دوران مروان بن حكم و عبد الله بن زبير و چندى از دوران عبد الملك عبد الله بن زبير بن عوام كه مادرش اسماء دختر ابو بكر است ، بر مكه مستولى شد و خود را امير المؤمنين ناميد و بيشتر نواحى به او ميل كردند و چنان كه داستان او را گفتيم و از جنگ او با حصين نمير سخن رانديم ، آغاز كارش در زمان يزيد ابن معاويه بود ، و چون يزيد بن معاويه مرد ، مردم از همه شهرها طرفدار ابن زبير شدند . در مصر عبد الرحمان بن جحدم فهرى عامل ابن زبير بود و مردم مصر بفرمان او بودند ، در فلسطين ناتل بن قيس جذامى ، و در دمشق ضحاك بن قيس فهرى و در حمص نعمان بن بشير انصارى ، و در قنسرين و عواصم زفر بن حارث كلابى ، و در كوفه عبد الله بن مطيع ، و در بصره حارث بن عبد الله بن ابى ربيعه ، و در خراسان عبد الله بن خازم سلمى ، و جز اردن كه در آن موقع رئيسش حسان بن بحدل كلبى بود ، ناحيه اى باقى نماند مگر آنكه طرفدار ابن زبير گرديد . ابن زبير بنى اميه را از مدينه بيرون كرد و به مروان هم فشار آورد كه بيرون رود . مروان نزد پسرش عبد الملك آمد و او بيمارى آبله داشت ، پس به او گفت : اى پسركم ، ابن زبير مرا بيرون مىكند . گفت : چه مانع دارى كه مرا با خود بيرون برى ؟ گفت : تو را با اين حال كه دارى چگونه بيرون برم ؟ گفت : مرا در پنبه بپيچ ، چه اين نظرى است كه ابن زبير ( هنوز ) عاقبت آن را نسنجيده و از آن برنگشته است . مروان بيرون رفت و عبد الملك را هم با خود بيرون برد و ابن زبير از راى خود پشيمان