اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

198

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

شد و دانست كه اشتباه كرده و كس فرستاد كه ايشان را بازگرداند ، ليكن بدست نيامدند . مروان هنگامى ( به شام ) رسيد كه معاوية بن يزيد مرده و امر شام بهمخورده بود ، و ( شاميان ) را بخويشتن خواند و [ مردم ] در جابيه دمشق فراهم آمدند و درباره ابن زبير و حق بنى اميه بر خود بجدل پرداختند و راجع به خالد بن يزيد بن معاويه و عمرو بن سعيد بن عاص پس از او ، تبادل نظر كردند . روح بن زنباع جذامى از مروان طرفدارى مىكرد و بخطبه ايستاد و گفت : اى مردم شام اين مروان بن حكم پير مرد قريش و خونخواه عثمان است ، همانكه روز جمل و روز صفين با على بن ابى طالب جنگيد ، پس با بزرگ بيعت كنيد و كودك را وليعهد شناسيد و سپس عمرو بن سعيد را . پس با مروان بن حكم بيعت كردند و سپس براى خالد بن يزيد و بعد از او براى عمرو بن سعيد . چون كار بيعت را بانجام رسانيدند ، هر كه را در ناحيه ايشان بود فراهم ساختند و سپس در اينكه به كدام سرزمين روى نهند تبادل نظر كردند و گفتند : آهنگ دمشق مىكنيم كه مركز حكومت و منزل خلفا است و ضحاك بن قيس بر آن مستولى شده است ، پس روى به دمشق نهادند و در مرج راهط با ضحاك روبرو شدند و [ گروهى ] از مردم دمشق و جوانانشان همراه ضحاك بودند و نيز نعمان بن بشير ، عامل حمص شرحبيل بن ذى الكلاع را با مردم حمص ، و زفر بن حارث كلابى ، قيس بن طريف بن حسان هلالى را بكمك او فرستاده بودند . در مرج راهط به روى هم ايستادند و جنگى سخت در گرفت و ضحاك بن قيس با جمعى از همراهانش كشته شدند و باقيمانده سپاهيانش گريختند و خبر به نعمان بن بشير كه در حمص بود ، رسيد پس با زن كنانيه خويش و بار و بنه و فرزندانش رو بگريز نهاد و مردانى از حمير و باهله بتعقيب او رفتند و او را در بيابان كشتند و سرش را بريدند و نزد مروان بن حكم فرستادند . زفر بن حارث كلابى نيز گريخت و سواران در پى او مىتاختند تا به قرقيسيا