اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

191

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

هزار مرد بفرماندهى عبد الله بن مسعده فزارى ، و از مردم حمص هزار مرد بفرماندهى حصين بن نمير سكونى ، و از قنسرين هزار مرد بفرماندهى زفر بن حارث كلابى . تدبير امر مردم مدينه و رياست ايشان در جنگ با مردم شام با عبد الله حنظلة بن ابى عامر انصارى بود . مسلم بن عقبه به قصد جنگ با ابن زبير از مدينه بيرون رفت و آهنگ مكه كرد و چون بگردنه مشلل [ 1 ] رسيد مردنى شد و حصين بن نمير را جانشين خود ساخت و به او گفت : اى پالان خر ، [ 2 ] اگر حبيش بن دلجه قينى نبود تو را فرماندهى نمىدادم ، پس هر گاه به مكه رسيدى كارت جز بجنگ ايستادن و سپس مردانه نبرد كردن و سپس بازگشتن نباشد . آنگاه گفت : خدايا اگر مرا بعد از آنكه خليفه ات يزيد بن معاويه را اطاعت كرده و اهل حره را كشته‌ام ، عذاب كنى در آن صورت بدبخت خواهم بود . سپس جان داد و در گردنه مشلل به خاك سپرده شد [ 3 ] . ليكن كنيز يزيد بن عبد الله بن زمعه آمد و او را از گور در آورد و بر مشلل آويخت و مردم آمدند و سنگسارش كردند و چون حصين بن نمير خبر يافت ، بازگشت و او را بگور كرد و گروهى از مردم آنجا را كشت و گفته شده كه يك نفر از ايشان باقى نگذاشت . حصين بن نمير به مكه آمد و در حرم با ابن زبير آغاز جنگ كرد و آتشها بسوى او انداخت تا آنكه كعبه را سوزانيد و عبد الله بن عمر ليثى قاضى ابن زبير ، هر گاه دو سپاه روبرو مىشدند بر كعبه مىايستاد و با صداى بلند فرياد مىزد : اى مردم شام ، اين حرم خداست كه در جاهليت براى پرنده و شكار هم جاى امنى بوده است ، پس اى مردم شام از خدا بترسيد . اما شاميان فرياد مىزدند : اطاعت ، اطاعت ، حمله ، حمله ، پيشروى پيش از رسيدن شب . اين وضع ادامه

--> [ 1 ] مشلل ، كوهى است كه از آن بقديد سرازير مىشوند ( مراصد ) . [ 2 ] طبرى ، اى پسر پالان خر . [ 3 ] طبرى ، آخر محرم سال 64 .