اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

12

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ليكن مردم خاموش ماندند . پس عمر بپاخاست و گفت : اگر بهره اى نزديك و سفرى بىرنج بود [ 1 ] پاسخى مساعد مىداديد . پس عمرو بن سعيد بپاخاست و گفت : اى پسر خطاب ، مثلهاى منافقان را براى ما ميزنى ! تو خود از آنچه ما را بدان نكوهش مىكنى چه مانعى دارى ؟ پس خالد بن سعيد سخن گفت و برادر خويش را خاموش ساخت و گفت : نزد ما جز فرمانبرى نيست . ابو بكر به دو گفت : خدايت پاداش نيك دهد . و سپس در ميان مردم فرمان بسيج داد و فرماندهى را به خالد بن سعيد واگذاشت . خالد از عاملان پيامبر خدا در يمن بود و هنگامى به مدينه رسيد كه پيامبر خدا درگذشته بود ، پس از بيعت با ابو بكر امتناع ورزيد و طرفدارى بنى هاشم نمود و چون ابو بكر فرماندهى را به دو داد ، عمر به او گفت : آيا فرماندهى را به خالد ميدهى با اينكه بيعت خويش را از تو دريغ داشت و سخنانى به بنى هاشم گفت كه به گوشت رسيد ؟ به خدا قسم صلاح نمىدانم كه او را بفرستى . پس ابو بكر پرچم او را گشود و يزيد بن ابى سفيان و ابو عبيدة بن جراح و شرحبيل بن حسنه و عمرو بن عاص را خواست و براى ايشان پرچم بست و گفت : هر گاه فراهم آمديد ، امير مردم ابو عبيده باشد . و قبيله هاى يمن بر او در آمدند و آنان را لشكرى پس از لشكرى گسيل داشت . و چون لشكرها به شام رسيدند ، ابو عبيده به او نامه نوشت و از رسيدن پادشاه روم با لشكرى بزرگ آگاهش نمود ، پس ابو بكر لشكرى پس از لشكرى از قبيله هاى عرب كه بر او وارد مىشدند ، قبيله اى پيش از قبيله اى بسوى او گسيل مىداشت ، سپس نامه هاى ابو عبيده كه حكايت از فراهم گشتن روميان مىكرد يكى پس از ديگرى به دو رسيد و ابو بكر عمرو بن عاص را با لشكرى از قريش و جز ايشان گسيل داشت . سپس ابو بكر به خالد بن وليد نوشت كه رهسپار شام گردد و مثنى بن حارثه را در عراق بجاى گذارد ، پس خالد با

--> [ 1 ] لو كان عرضا قريبا و سفرا قاصدا ، س 9 ى 42 . ل : غرضا .