اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

165

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

« اى عمرو ، پريان و آدميان در كشتن تو شركت مىكنند . » سپس به رفاعه گفت : راهت را در پيش گير كه من دستگير و كشته مىشوم . و فرستادگان عبد الرحمان ابن ام حكم به او رسيدند و دستگيرش نمودند ، پس او را گردن زدند و سر او را بر نيزه اى زده گرداندند و نخستين سرى بود كه در اسلام گردانده شد . معاويه زنش را در دمشق زندانى كرده بود و چون سر عمرو را نزد وى آوردند ، آن را فرستاد تا در دامن زنش نهادند . پس بفرستاده گفت : آنچه را مىگويم به معاويه برسان : خدا خونش را از او بخواهد و با عقوبتهاى خود به زودى او را هلاك سازد ، كه راستى كارى شگفت كرد و نكوكار پاكيزه اى [ 1 ] را كشت . او اول زنى بود كه بگناهان مردان زندانى شد . قريب و زحاف خارجى [ 2 ] با گروهى از خوارج در بصره خروج كردند و شمشير در ميان پوليسها گذاشتند و جمعى بسيار از ايشان كشتند و به مسجد جامع رفتند و آنجا نيز مردمى را از دم تيغ گذراندند ، آنگاه رو بقبيله ها نهادند و با آنها نيز چنان كردند ، زياد خود در كوفه بود و عاملش در بصره عبيد الله بن ابى بكره [ 3 ] با آنان نبرد كرد و چون نيروى دفع آنان را نداشت ، به زياد نوشت . پس زياد رهسپار شد تا به بصره رسيد و بفرماندارى رفت و سپس گفت : اى مردم بصره ، اين چه وضعى است كه شما به خود گرفته‌ايد ؟ [ من ] با خدا عهد مىكنم كه ديگر پس از اين كسى بر من خروج نكند كه يك نفر از طايفه و قبيله اش را رها كنم ، پس مرا از اين غائله هاى خود مصون داريد . پس سخنوران بصره برخاستند و سخن گفتند و پوزش خواستند . معاويه نخستين كس در اسلام بود كه نگهبانان و پاسبانان و دربانان گماشت و پرده ها آويخت و منشيان نصرانى استخدام كرد و جلو خود حربه راه مىبرد و

--> [ 1 ] ن ، پرهيزگارى را . [ 2 ] قريب ازدى و زحاف طائى پسر خاله بودند ( كامل ج 3 ص 229 ) . [ 3 ] كامل ، عامل بصره سمره بود .